پنج سطر

از هر کتاب

بایگانی برای ‘پیمان خاکسار (مترجم)’

توی دفترم نشسته بودم، مهلت اجاره تمام شده بود و مک کلوی داشت حکم تخلیه می‌گرفت. اتاق مثل جهنم داغ بود و کولر هم کار نمی‌کرد. یک مگس داشت روی میزم راه می‌رفت. با کف دستم لهش کردم. داشتم دستم را با شلوارم پاک می‌کردم که تلفن زنگ زد. گوشی را برداشتم و گفتم: «بله» صدایی زنانه پرسید: «شما سلین می‌خونید؟» مدت‌ها بود که تنها بودم. سال‌ها. گفتم: «سلین، اوم…»   ادامه ...

پیمان خاکسار (مترجم) چارلز بوکفسکی کتاب غیرایرانی نشر چشمه

یک کلاه شکاری سبزرنگ سری را که بیشتر به یک بادکنک حجیم شباهت داشت، می‌فشرد. روگوشی‌های سبز پر بود از گوش‌هایی بزرگ و موهایی اصلاح‌نشده و کُرک زبری در گوش‌ها رشد کرده و از هر دو طرف زده بود بیرون، درست مثل ماشینی که راهنمای چپ و راستش همزمان چشمک بزند. لب‌های پر و به هم فشرده‌اش از زیر سبیل انبوه و سیاهش توی چشم می‌زد، چین گوشه‌ی لب‌هایش پر   ادامه ...

پیمان خاکسار (مترجم) جان کندی تول کتاب غیرایرانی نشر چشمه