پنج سطر

از هر کتاب

بایگانی برای ‘ماریو بارگاس یوسا’

لیتوما همین که زن سرخپوست را بر درگاه کلبه دید حدس زد چه می‌خواهد بگوید. زن به راستی همان چیزها را می‌گفت اما به زبان کچوا مِن و مِن می‌کرد و در همان حال کف در دو گوشه دهان بی‌دندانش جمع شده بود. «توماسیتو این زنکه چه می‌گوید؟» «من که سر در نمی‌آرم، گروهبان» مامور گارد شهری به زبان کچوا و با حرکات سر و دست به زن حالی کرد   ادامه ...

انتشارات آگاه عبدالله کوثری (مترجم) کتاب غیرایرانی ماریو بارگاس یوسا

از درگاه لاکرونیکا سانتیاگو بی هیچ عشق به خیابان تاکنا می‌نگرد: اتومبیلها، ساختمانهای ناموزون و رنگباخته، چهارچوب پرزرق‌و‌برق پوسترها شناور در مهف نیمروز خاکستری. دقیقا در کدام لحظه پرو خود را به گا… داده بود؟ پسران روزنامه‌فروش از لای اتومبیلهایی که پشت چراغ قرمز چهارراه ویلن ایستاده‌اند قیقاج می‌روند و روزنامه‌های عصر را جار می‌زنند، و او آرام آرام به سوی کولمنا می‌رود. دست در جیب، سر فروافتاده، در حلقهء   ادامه ...

عبدالله کوثری (مترجم) کتاب غیرایرانی ماریو بارگاس یوسا نشر لوح فکر

اورانیا. والدین چنان که باید مایهء خشنودی او را فراهم نساختند. نام او یادآور ستارهء اقبال، مواد کانی و هرچیز دیگری بود، ولی یادآور زنی بلندقامت، با حرکات ظریف صورت، پوست کشیده، و چشم‌های مختصر اندوهگین درشت و سیاه را که در آینه می‌نگریست، نمی‌شد. نام اورانیا! چه انتخاب عجولانه‌ای. خوشبختانه، با خانم کابرال، دوشیزه کابرال، اوری، یا دکتر کابرال از وی یاد می‌کردند. تا جایی که یاد می‌آورد از   ادامه ...

جاهد جهانشاهی (مترجم) کتاب غیرایرانی ماریو بارگاس یوسا نشر قطره