پنج سطر

از هر کتاب

بایگانی برای ‘انتشارات ققنوس’

بار دیگر آزادانه نفس می‌کشد. اما گرد و غبار خفقان آور و گرما طاقت‌فرساست. کت آبی‌رنگ و گالش‌هایش را در انتظار خویش یافت. جز آن‌ها هیچ‌کس و هیچ چیز انتظارش را نمی‌کشید. اینک دنیاست که باز می‌گردد و آنک در ناشنوای زندان است که بررازهای یاس‌آورش بسته می‌شود. اشعهء خورشید بر دیوارهای کوچه سنگینی می‌کند، اتومبیل‌ها دیوانه‌وار حرکت می‌کنند، عابران و آنان که کنار خیابان نشسته‌اند، خانه‌ها و دکان‌ها همه   ادامه ...

انتشارات ققنوس بهمن رازانی (مترجم) کتاب غیرایرانی نجیب محفوظ

هیچ وقت گوشه‌نشین و خیالباف نبودم، امامدتی است برای تنهایی چنان ولعی دارم که حتی نمی‌توانم کسانی را که با من در زیر یک سقف می‌خوابند و نفس می‌کشند تحمل کنم. همین که می‌بینم دور و برم وول می‌زنند مضطرب می‌شوم. وقتی توی اتاق پهلویی از سرگردانی و بلاتکلیفی رنج می‌برند، من فقط به خودم فکر می‌کنم. گرفتار چه مرضی شده‌ام؟ کسی نمی‌داند جز دکتر معالجم و پروانه اقدسی که   ادامه ...

انتشارات ققنوس کتاب ایرانی محمد محمدعلی

در اتاقی می‌خوابیدیم که زمانی سالن ورزش بود. روی کف چوبیِ لاک و الکل خوردهء سالن خطوط و دایره‌هایی دیده می‌شد که در گذشته برای مسابقات کشیده بودند. حلقه‌های تور بسکتبال هنوز بود، اما از خود تورها خبری نبود. دور تا دور سالن برای تماشاچی‌ها بالکن ساخته بودند. احساس می‌کردم بوی تند عرق، آمیخته به بوی شیرین آدامس و عطر دختران تماشاچیِ آن زمان در مشامم مانده است. از روی   ادامه ...

انتشارات ققنوس سهیل سمی (مترجم) کتاب غیرایرانی مارگارت اتوود

روزی کتابی خواندم و کلّ زندگی‌ام عوض شد. کتاب چنان نیرویی داشت که حتی وقتی اولین صفحه‌هایش را می‌خواندم، در اعماق وجودم گمان کردم تنم از میز و صندلی‌ای که رویش نشسته‌ام جدا شده و دور می‌شود. اما با آن‌که گمان می‌کردم تنم از من جدا و دور شده، گویی با تمام وجود و همه چیزم، بش از هر زمان دیگر، روی صندلی و پشت میز بودم و کتاب نه   ادامه ...

ارسلان فصیحی (مترجم) انتشارات ققنوس اورهان پاموک کتاب غیرایرانی

دار سایهء درازی داشت، وحشتناک و عجیب. روزها که خورشید برمی‌آمد، سایه‌اش از جلوی همه مغازه‌ها و خانه‌های خیابان خسروی می‌گذشت، سایه مردی که در برابر نور گردسوز پاهاش را از هم باز کرده و بالاسر آدم ایستاده است. شب‌ها شکل جانوری می‌شد که صورتش را روی ستون یادبود گذاشته و دست‌هایش را از دوطرف حمایل کرده است، شکل یک جانور خیس که آویخته اندش تا خشک شود قطره قطره   ادامه ...

انتشارات ققنوس عباس معروفی کتاب ایرانی

جان سالم به در برده و زنده مانده‌ای. هم خودت و هم خانه‌ات، اتاق‌هایت، تختواب‌هایت، عکس‌های را که قاب کرده و دور و بر خود، این‌جا و آن‌جا چیده ای ، درست مثل تصاویر قبرستانی خصوصی، لباس هایت ته مانده ای است از جهان دیگر، کفش هایی را که برای خود انتخاب می کنی همیشه از مد افتاده است. شبیه کفش‌های قبلی که آن‌ها نیز شبیه کفش‌های قبلی و قبلی   ادامه ...

انتشارات ققنوس ایزابلا بوسی فدریگوتی بهمن فرزانه (مترجم) کتاب غیرایرانی

نیایش روزانه پایان گرفته بود. آوای متین و ملایم پرنس به مدت نیم ساعت خاطرهء اسرار شکوهمند و دردناک را دریادها برانگیخته بود. همهمهء آواهای دیگر آمیختهء سرودی با گلواژه‌هایی چون عشق، بکارت و مرگ شده بود و به نظر می‌آماد که تالار روکوکو با زمزمهء نیایش رخساری دگر گرفته است. طوطیان نیز که بال‌های به‌سان رنگین‌کمانشان را روی کاغذ دیواری ابریشمی گشوده بودند شرمگین می‌نمودند و حتی تصویر مریم   ادامه ...

انتشارات ققنوس جوزپه تومازی دی لامپه دوزا کتاب غیرایرانی نادیا معاونی (مترجم)

ماریانا سیرکا بعد از مرگ یکی از عموهای ثروتمندش که کشیش بود و تمام ثروتش را برای او به ارث گذاشته بود، چند روزی برای استراحت به خانه ییلاقی خود رفته بود. خانهء روستایی در دهکدهء سِررا نزدیک شهر نوئورو، در میان جنگلی کوچک از درختان چوب پنبه قرار داشت. ماه ژوئن بود. ماریانا به خاطر پرستاری طولانی از عموی خود چنان لاغر و ضعیف شده بود که به نظر   ادامه ...

انتشارات ققنوس بهمن فرزانه (مترجم) کتاب غیرایرانی گراتزیا دلددا

سال ۱۹۱۳، وقتی آنتونی پَچ بیست و پنج ساله بود، از زمانی که بازی سرنوشت، یا روح‌القدس بیست و پنج سالگی، دست‌کم به لحاظ نظری، بر سرش خراب شده بود در سال می‌گذشت. این بازی سرنوشت کار را تمام کرد، تلنگر آخر، نوعی نهیبِ فکری-اما در آغاز این داستان، تازه به خود آمده و از مرحله آگاهی جلوتر نرفته‌ست. اولین بار او را در دوره‌ای می‌بینید که مدام از خود   ادامه ...

اسکات فیتزجرالد انتشارات ققنوس سهیل سمی (مترجم) کتاب غیرایرانی

ده روز بعد از تمام شدن جنگ، خواهرم لورا خود را با ماشین از روی پل به پایین رت کرد. پل در دست تعمیر بود و لورا درست از روی علامت خطری گذشت که به همین خاطر آن‌جا نصب کرده بودند. ماشینشاخه‌های نوک درختان را که برگ‌های تازه داشتند شکست، بعد آتش گرفت، دور خود چرخید و به داخل نهر کم‌عمق دره‌ای افتاد که سی متر از سطح خیابان فاصله   ادامه ...

انتشارات ققنوس شهین آسایش (مترجم) کتاب غیرایرانی مارگارت اتوود