پنج سطر

از هر کتاب

بایگانی برای ‘انتشارات امیرکبیر’

در ۱۸۱۵ «مسیو شارل فرانسوا بین‌ونو میری‌یل» اسقف دین‌ی بود. این، پیرمردی بود تقریبا هفتاد و پنجساله، از ۱۸۰۶ شاغل مسند روحانیت «دین‌ی» بود. گرچه این تفصیل هیچگونه، با زمینهء آنچه میخواهیم حکایت کنیم نیز، تماس ندارد، شاید اینجا، هیچ نباشد برای آنکه از همه جهت دقیق باشیم، نشان دادن زمزمه‌ها و بیهوده‌گویی‌هایی که هنگام ورود اسقف به مقر روحانی بحساب او جریان یافت بیفایده نباشد. راست یا دروغ، آنچه   ادامه ...

انتشارات امیرکبیر حسینقلی مستعان کتاب غیرایرانی ویکتور هوگو

زمستان سال ۱۵۹۰ بود. اطریش فرسنگ‌ها دور از جهان و جهانیان در خواب غفت فرو رفته بود، قرون وسطی هنوز در آن سرزمین ادامه داشت و آنطور که معلوم می‌شد خیال داشت تا ابدالدهر نیز ادامه یابد. بعضی حتی عقربه زمان را قرنها به عقب برمی‌گردانند، می‌گفتند اگر وضع فکری و روحی مردم را ملاک قضاوت قرار دهیم اطریش هنوز در عصر اعتقاد زیست می‌کند. البته غرض از این سخن   ادامه ...

انتشارات امیرکبیر کتاب غیرایرانی مارک تواین نجف دریابندری (مترجم)

او – و باید با اطمینان تصریح کنیم که اشارهء ما به یک مرد است، گو اینکه لباس پوشیدنش به شیوه مرسوم روزگار ممکن بود ما را هم در تشخیص جنستیش به اشتباه اندازد- در کنار جمجمه یک زنگی که از لاپهء شیروانی آویزان بود و به آرامی تاب می‌خورد، ایستاده بود و حرکاتی حاکی از مثله کردن اعضای صورت انسانی را نمایش می‌داد. رنگ جمجمهء آویخته از لاپهء اتاق   ادامه ...

انتشارات امیرکبیر کتاب غیرایرانی محمد نادری (مترجم) ویرجینیا وولف

بر من معلوم نیست که در زندگی خویش، نقش قهرمان را خود به عهده خواهم داشت یا دیگری آن را ایفا خواهد کرد. در هر صورت، این صفحات باید این امر را روشن کند. حالا برای اینکه شرح احوال خویش را از آغاز تولد شروع کنم، می‌نویسم که من (چنانکه به من گفته شده و آن را صحیح می‌پندارم و باور دارد)، جمعه‌شب ساعت دوازده به دنیا آمدم. می‌گفتند که   ادامه ...

انتشارات امیرکبیر چارلز دیکنز کتاب غیرایرانی مسعود رجب‌نیا (مترجم)

«رسیف» شهر گلها و پلها و شهر خانه‌های مسکونی اشراف و نجبا و در عین حال شهر باتلاقها و «موکامبو»ها و شهر کلبه‌های گلی پوشیده از علوفه و حصیر و حلبی است. سحرگاهان سرد ماه ژوئن هنوز زنگ شب را نباخته اما نسیم ملایمی وزیدن گرفته است. در آرامش و سکون باتلاقها، صحرای فرورفته در گل و لای همچنان در خواب است، تنها گاه به گاه آواز جیرجیرکی از درون   ادامه ...

انتشارات امیرکبیر ژوزوئه دوکاسترو کتاب غیرایرانی منیر جزنی (مترجم)

سالها سال بعد، هنگامی که سرهنگ آئورلیانوبوئندیا در مقابل سربازانی که قرار بود تیربارانش کنند ایستاده بود، بعداز ظهر دوردستی را به یاد آورد که پدرش او را به کشف یخ برده بود. در آن زمان، دهکدهء ماکوندو تنها بیست خانه کاهگلی و نئین داشت. خانه‌ها در ساحل رودخانه بنا شده بود. آب رودخانه زلال بود و از روی سنگهای سفید و بزرگی، شبیه به تخم جانوران ماقبل تاریخ، می‌گذشت.   ادامه ...

انتشارات امیرکبیر بهمن فرزانه (مترجم) کتاب غیرایرانی گابریل گارسیا مارکز

گفتگوی مسخره‌ای بود: تهیه کنندهء فیلم، خطاب به جوانا، زن جوان، چنین می‌گفت: «یک موضوع امروزی و در عین حال تکان‌دهنده می‌خواهم. جو یک داستان عاشقانه که البته از عشق خشک و خالی فراتر رود. درغیر این صورت، مردم خسته می‌شوند. یادت باشد که قهرمان زن باید ایتالیایی باشد و مرد امریکایی. مسائل فیلم‌های مشترک را هم که می‌دانی. ببینم جو، دو ماه برایت کافی است؟» – البته، رئیس تهیه   ادامه ...

انتشارات امیرکبیر اوریانا فالاچی کتاب غیرایرانی ویدا مشفق (مترجم)

آخرین بارانهایی که نم‌نم روی زمینهای سرخ و پاره‌ای از زمینهای خاکستری رنگ اکلاهما فرو ریخت، نتوانست زمین ترک‌خورده را شیار کند. گاوآهنها کرتهء جویبارها را می‌بریدند و باز می‌بریدند. آخرین بارانها ذرت را بسرعت رویاند و انبوهی از علفهای درهم و در طول جاده گسترد. اندک اندک زمینهای خاکستری و زمینهای تیرهء سرخ در زیر پوششی سبز نهان شد. اواخر ماه مه رنگ آسمان پرید و ابرها، که زمانی   ادامه ...

انتشارات امیرکبیر جان اشتاین بک شاهرخ مسکوب (مترجم) عبدالرحیم احمدی (مترجم) کتاب غیرایرانی

تمام شب را از سرما لرزیده بودم و صبح، وقتی که رشید، چالهء وسط اتاق تخته‌ای دنگال را پر کرده بود ریم آهن و زغال سنگ و با دم دمیده بود و سرخی خوشرنگ ریم آهنهای افروخته، تو فضای نیمه تاریک اتاق، رنگ مخمل گرفته بود و من کنار چاله نشسته بودم و قلقل کتری بزرگ مسی را شنیده بودم، انگار که تمام سرمای شبانه، که همه تنم را پر   ادامه ...

احمد محمود انتشارات امیرکبیر کتاب ایرانی

می‌خواهم در تکه پارچهء آبی‌رنگی که مادرم هنگام رُفت و روب خانه دور موهایش می‌بست دو دست پیراهن، جورابها و بهترین لباسم را بپیچم و از دره‌ای که زادگاهم است، بروم. این پاچهء آبی پُرارزش‌تر از آن است که چیزی را درآن بپیچند و من هروقت در خانه چیزی پیدا نمی‌کردم آن را در جیبم می‌گذاشتم تا به عنوان بقچه از آن استفاده کنم، ولی باید بگویم سبد حصیری دسته‌داری   ادامه ...

اسدالله جعفرزاده (مترجم) انتشارات امیرکبیر کتاب غیرایرانی لولین لوید