پنج سطر

از هر کتاب

بایگانی برای ‘محمد قاضی (مترجم)’

من نخستین‌بار او را در پیره دیدم. به بندر رفته بودم تا به عزم رفتن به «کرت» به کشتی بنشینم. سپیده در کار برآمدن بود. باران می‌بارید. باد خشک و گرمی بشدت می‌وزید و شتک امواج تا به آن قهوه‌خانهء کوچک می‌رسید. درهای شیشه‌ای قهوه‌خانه بسته بود و هوای آن بوی نفس آدمیزاد و جوشاندهء گیاه «مریم گلی» می‌داد. در بیرون هوا سرد بود و مِه نفسها شیشه‌ها را تار   ادامه ...

انتشارات خوارزمی کتاب غیرایرانی محمد قاضی (مترجم) نیکوس کازانتزاکیس

دن بنه دتو، کشیش پیر، روی دیوار باغچه، در سایء درخت سروی نشسته است. سیاهی ردایش دنبالهء سایهء درخت است که به دیوار افتاده و آن را در خود محو کرده است. پشت سر او خواهرش پشت دستگاه نساجی خود که بین پرچینی از نهالهای شمشاد و بوته های انبوه «اکلیل کوهی» کار گذاشته اند به نساجی مشغول است. ماکوی دستگاه که از چپ به راست و از راست به   ادامه ...

انتشارات زرین اینیاتسیو سیلونه کتاب غیرایرانی محمد قاضی (مترجم)