پنج سطر

از هر کتاب

بایگانی برای ‘میلان کوندرا’

– «هنوز که این جایی؟ چه کار می‌کنی؟ لحن سیلوی بد نبود، اما مهربان هم نبود، عصبی بود. ایرنا پرسید: «مگر بناست کجا باشم؟» – «خوب، در کشور خودت!» – «مگر در کشور خودم نیستم؟» البته سیلوی نمی‌خواست ایرنا را از فرانسه بیرون کند، همین طور نمی‌خواست این تصور به ایرنا دست بدهد که یک خارجیِ ناپذیرفته است. – «منظورم را فهمیده‌ای!» – «آره، می‌دانم، اما یادت رفته که من   ادامه ...

آرش حجازی (مترجم) انتشارات کاروان کتاب غیرایرانی میلان کوندرا

مادر شاعر هروقت از خود می‌پرسید نطفهء شاعر کجا بسته شد، فقط می‌توانست سه امکان را در نظر بگیرد: شبی روی نیمکت یک فلکه، یا بعدازظهری در آپارتمان یکی از دوستان پدر شاعر، و یا صبحی در گوشه‌ای شاعرانه حوالی پراگ. پدر شاعر هروقت همین سوال را از خود می‌کرد، معمولا به این نتیجه می‌رسید که نطفهء شاعر در آپارتمان دوستش بسته شده، چون آن روز تمام کارها به هم   ادامه ...

پانته‌آ مهاجر کنگرلو (مترجم) کتاب غیرایرانی میلان کوندرا نشر تنویر

     پاییز شروع می‌شود و درختها به رنگ زرد، سرخ و ارغوانی در می‌آیند، گویی گرداگرد «شهرک آبگرم»‌را، در میان درّه ای باصفا حریفی فرا گرفته است. زنها در میان ستونهای تاسیسات حمام می‌کردند و بر روی فواره چشمه ها خم می‌شوند. این زنها نازا هستند‌ و امید بسته اند که در این آبهای گرم زایائی بیابند. در میان مشتریان اینجا عدهء مردان خیلی کم است… ■ والس خداحافظی •   ادامه ...

عباس پژمان (مترجم) کتاب غیرایرانی میلان کوندرا نشر علم