پنج سطر

از هر کتاب

بایگانی برای ‘گوستاو فلوبر’

سر کلاس بودیم که مدیر دبستان همراه با «شاگرد تازه‌ای» ملبس بلباس شهری، و فراشی که یک نیمکت بزرگ کلاس با خود میآورد، وارد شد. آنهائی که خوابشان برده بود، بیدار شدند و هرکدام مثل اینکه در کار خود غافلگیر شده باشند از جا برخاستند. مدیر بما اشاره کرد که دوباره بنشینیم. سپس رو بمعلم کرد و آهسته گفت: – آقای روژه! این شاگردی است که بشما میسپارمش و بایستی   ادامه ...

انتشارات کیهان کتاب غیرایرانی گوستاو فلوبر محمد قاضی (مترجم)