پنج سطر

از هر کتاب

انسیه خانم

امشب شب چله مرگ میرزافضل‌الله شوهر انسیه خانم بود و وقتی جمعیت از سر خاک برگشتند انسیه خانم که شوهرش را بیشتر از جانش دوست میداشت همراهان را رها کرده، خود بحضرت عبدالعظیم رفت تا اشک مفصلی ریخته، بلکه عقده دلی را که بخاطر عزیز از دست رفته‌اش مثل بار قلوه‌سنگی در سینه‌اش نشسته بود خالی نماید.
این انسیه خانم و میرزافضل‌الله از آن زن و شوهرهای مهربانی بودند که کمتر نظیرشان در خانواده‌ها بچشم میآمد و چه بسیار که حرف و سخن مهر و محبت آنها ورد زبان قوم و خویش‌ها شده حسادت غالب آنها را تحریک کرده بود.
میرزا فضل‌الله پای انسیه یازده سال صبر کرده بود تا او بزرگ شده بود و انسیه هم از هشت، نه سالگی تا وقتی به میرزا فضل‌الله شوهرش دادند،
چه زیاد خواستگارهائی که برایش پیدا شده بود و به همه آنها روی ناخوش نشان داده همان میرزا میرزا فضل الله را قبول کرده بود و از جهت همین علاقه عمیق هم بود که وقتی زن و شوهر شدند، هیچیک از امور، طول مدت زناشویی و مروپر زمان و زشت و زیبای زندگی در ارکان عشق آنها نتوانست خللی وارد بیاورد
چه زیاد اوقات که مرزا فضل‌الله سر نماز وقتی سر بسجده (شکرا شکرا) گذارده بود، از خداوند جهت این زنی که نصیبش شده تشکر کرده بود و چه زیاد اوقات که انسیه در ناخوشی بیماری‌های میرزا فضل‌الله، در سر سفره‌های آش ابودردا و حضرت رقیه از خدا خواسته بود که نصف عمر وی را بر سر عمر او بگذارد…

 

انسیه خانم

• جعفر شهری
• انتشارات موسسه مطبوعاتی خزر

طراحی گرافیک و تبلیغات، طراحی لوگو، طراحی بروشور، طراحی کاتالوگ، طراحی سایت

انتشارات موسسه مطبوعاتی خزر, جعفر شهری, کتاب ایرانی