پنج سطر

از هر کتاب

تاراس بولبا

قزاقها، یازده ساعت لاینقطع جنگ کرده بودند. غرش توپها مدتها پیش خاموش شده و اینک جز چکاچک شمشیر و نیزه و فریاد مردان جنگی صدای دیگری بگوش نمی‌رسید. هرگاه که «تاراس ایوانویچ بولبا؟» بعلت عدم وجود خصم مکث میکرد، چشمان خون‌گرفته خود را بر افراد میدوخت و نگاهی باطراف خویش می‌انداخت و سرش را با رضایت خاطر می‌جنباند. گروه کشته‌شدگان بسیار کثیر بود. بولبا هرچند که در جنگهای بسیاری شرکت کرده بود، معذالک هیچوقت سابقه نداشت که در یک وحله، تا به آن حد عده‌ای کشته شوند.
بولبا ، پس از لحظه‌ای مجددا پاها را زیر شکم اسب می‌زد و چهارنعل بسوی دشمن می‌تاخت و شمشیرش، سرها را میزد و سینه‌ها را سوراخ میکرد.
بیست هزار قزاق، صبح سحر به آن دشت وارد شده و تا آن لحظه فقط در حدود یک سوم ایشان کشته شده بودند.
دشمنان ایشان، ترکها بودند که از لحاظ سواره‌نظام و پیاده‌نظام و تجهیزات جنگی ترتیب و نظم خاصی داشتند، بولبا مطمئن بود که سلطان ترک از اعزام قوای کمکی وحشت خواهد کرد و می‌ترسد که سایر لشکریانش نیز بدست قزاقها تار و مار شوند، بدون تردید، زمانی سلطان ترک از شکست قوای خود خبردار میشد که کفتارها و لاشخورها، جز مشتی استخوان چیزی از اجساد سپاهیان ترک برجای نخواهند گذاشت…

 

تاراس بولبا

• نیکولای گوگول
• ترجمه گیورگیس آقاسی
• انتشارات ممتاز

طراحی گرافیک و تبلیغات، طراحی لوگو، طراحی بروشور، طراحی کاتالوگ، طراحی سایت

◄ اقتباس سینمایی از تاراس بولبا در فیلمی به همین نام، محصل ۱۹۶۲ به کارگردانی جان لی تامپسون و بازی تونی کرتیس و یول برینر:

 

انتشارات ممتاز, کتاب غیرایرانی, گیورگیس آقاسی (مترجم), نیکولای گوگول