پنج سطر

از هر کتاب

هر روز در فضای شهرک کارگری که دود و غبار، آسمان آن را پوشانده بود، صدای سوت کارخانه ای می غرید و در پی آن مردانی غم زده با بدنی خسته و رنجور از کار و تلاش روز قبل به سرعت از خانه های کوچک خاکستری رنگ خود مانند سوسک هایی وحشت زده بیرون می دویدند و درآن هوای سرد سحرگاه، از کوچه های تنگ و باریک شهرک به سوی دیوارهای بلند کارخانه ای که انتظار ورود آنها را میکشید رهسپار میشدند…

مادر

• ماکسیم گورکی
• ترجمه علی اصغر سروش
• انتشارات هیرمند

انتشارات هیرمند, علی‌اصغر سروش (مترجم), کتاب غیرایرانی, ماکسیم گورکی