پنج سطر

از هر کتاب

لیدی ال

پنجره باز بود. دسته‌ی گل لاله و رز بر زمینهء آسمان آبی و نور تابستانی، تابلوهای ماتیس را به خاطرش می‌آورد و حتّی به نظر می‌رسید گلبرگ‌های زردی که بر چهارچوب پنجره افتاده‌اند، به ظرافت از قلم‌موی استادی بزرگ تراویده‌اند. لیدی ال از رنگ زرد بیزار بود و تعجب می‌کرد که چه‌گونه این گل‌ها به آن گلدان دوره مینگ راه یافته‌اند. روزگاری گذاشتن هیچ دسته گلی در خانه، بی‌اجازه و تایید او میسر نبود.
اما اینک زنی بود سال‌خورده و بی‌اعتنا و گوشه‌گیر. پیش از جنگ جهانی اوّل، چندین سال یک هنرمند گل‌آرای ژاپنی را از هنرستان معروف تانی استخدام کرده بود. او مردی بود در کار خود بیش از حد خبره و هوشیار، که دربارهء ترتیب هرچیزی از پیش می‌اندیشید و نقشه می‌کشید و در زمان اقتدارش، گل‌ها از آزادی و اختیار برخوردار نبودند. بعدها خود مراقبت از گل‌ها را به عهده گرفت و باغ‌هایش، چه در انگلستان ، چه در ایتالیا، شاید از زیبایی صاحبش بلندآوازه‌تر بودند.
اما از همهء این‌ها سال‌ها گذشته بود.
به پشتی صندلی خود تکیه داده، سرش را بر مخده کوچکی که در سی سال اخیر در مسافرت‌ها همراه خود داشت گذاشته بود. نقش‌های روی مخده را بسیار دوست می‌داشت. این نقش‌ها، حیوانات گوناگونی را نشان می‌داد که در باغ بهشت، در صلح و صفا با یکدیگر به سر می‌بردند. دستش بر عصای ظریفش قرار داشت. از پنجره به قبه عمارت کلاه‌فرنگی می‌نگریست که در آن سوی درخت‌های شاه‌بلوط، استخرها و محوطه گل‌کاری در برابر آسمان انگلیس گسترده بود…

لیدی ال

• رومن گاری
• ترجمه مهدی غبرایی
• انتشارات ناهید

طراحی گرافیک و تبلیغات، طراحی لوگو، طراحی بروشور، طراحی کاتالوگ، طراحی سایت

انتشارات ناهید, رومن گاری, کتاب غیرایرانی, مهدی غبرایی (مترجم)