پنج سطر

از هر کتاب

پیر مرگ

بیشتر خوانندگان میتوانند بیاد بیاورند که در یک روز زیبای تابستانی شاهد خوشحالی و سرور کودکان مدرسه ای که برای مدتی طولانی تعطیل میشود بوده اند. روحیه شاد و آزاد کودکان که در ساعات طولانی و خسته کننده درس و مدرسه تضعیف شده حالا که یک تعطیلات طولانی در پیش دارند با فریاد، آواز و بازیهای شاد تقویت میشود. این بچه ها در محوطه ورزش مدرسه جمع شده و ترتیب یک مسابقه را در غروب همانروز را میدهند. ولی یک شخص وجود دارد که برغم تمام این شادیها ئی که از خبر تعطیلی مدرسه به شاگردان دست داده است در نظر شخصی که از بیرون به آنها نگاه میکند چهره ای عبوس داشته و در سرور بچه ها شرکت نمیکند. این شخص البته کسی جز معلم آنها نیست و زمزمه دائمی بچه ها او را آزرده و از ماندن در یک اطاق در بسته برای تمام روز طاقتش طاق شده است. او سعی میکند که کج خلقی خودش را مهار کرده، نسبت به حرکات و افعال بچه ها بیتفاوت نماند. قدرت دراکه او محدود به همان دروسی میشود که برای صدمین باربچه ها برای او تکرار کرده اند. تنها تفاوتی که وجود دارد اشتباهاتی است که بچه در بازگو کردن دروس مرتکب میشوند. حتی شکوفه های نبوغ آسای ادبیات کلاسیک که تنها وسیله آرامش بخش به او محسوب میشود رفته رفته در ذهن او جاذبه خود را از دست داده و به حقارت کشیده شده است چون همه اینها برای او یاد آور گریه ، خطا و تنبیه میباشد. به این ترتیب اشعار کوتاه ویرژیل و تصنیف های هوراس ، خواندن یکنواخت و با تجمج یک پسر بچه مدرسه ای را بخاطر او میآورد. اگر به این شکنجه های روانی یک بدن ظریف و شکننده اضافه شود و ذهنیتی قدری بالاتر از اینکه فقط وسیله ای برای ترساندن بچه ها باشد خواننده این سطور میتواند تا حدودی درک کند که که تا چه حد یک قدم زدن تنها در این غروب زیبای تابستان میتوانست به سر دردی مزمن و اعصابی پریشان که در اثر تدریس و تعلیم برای ساعتهای متمادی عارض او شده بود کمک کند. “…

■ پیر مرگ

• والتر اسکات
• ترجمه تورج هاشمی
• نشر اینترنتی

طراحی گرافیک و تبلیغات، طراحی لوگو، طراحی بروشور، طراحی کاتالوگ، طراحی سایت

تورج هاشمی (مترجم), کتاب غیرایرانی, والتر اسکات