پنج سطر

از هر کتاب

حریم

از پشت پرده بوته‌هایی که چشمه را در بر گرفته بود، پاپای آب نوشیدن مرد را نظاره می‌کرد. کوره راه باریکی از جاده به چشمه می‌رسید. پاپای دیده بودش که -بلندبالا و تکیده و سربرهنه، با شلوار خاکستری مندرس و نیم تنهء راه راهی روی بازویش – از کوره راه بیرون آمده و کنار چشمه زانو زده است.
چشمه پای درخت راشی از زمین می‌جوشید و روی بستری از ماسهء چین خورده و رقصان جاری بود. گرادگردش را انبوه نی و خار و سرو و صمغ پوشانده بود که از خلالش شعاع آفتاب بی فرجام می‌ماند. در گوشه‌ای پنهان و مرموز و با این همه نزدیک، پرنده‌ای سه نت خواند و خاموش شد.
پای چشمه مرد که آب می‌نوشید، سر خم کرده بود و بازتاب شکسته و چندپاره‌اش را تماشا می‌کرد. وقتی سر راست کرد، گرچه هیچ صدایی نشنیده بود، اما لابلای شان بازتاب درهم پیچیدهء کلاه حصیری پاپای را دید…

حریم

ویلیام فاکنر
• ترجمه فرهاد غبرایی
• انتشارات نیلوفر

 

طراحی گرافیک و تبلیغات، طراحی لوگو، طراحی بروشور، طراحی کاتالوگ، طراحی سایت

انتشارات نیلوفر, فرهاد غبرایی (مترجم), کتاب غیرایرانی, ویلیام فاکنر