پنج سطر

از هر کتاب

بیلیارد در ساعت نه و نیم

امروز اولین بار بود که فِهمِل با او تندی کرد، دقیق‌تر بگوییم: کار تقریبا به خشونت کشید. حدود ساعت یازده و نیم بود که تلفن کرد و همان لحن صدایش برای حکایت از چیزی ناخوشایند کافی بود. این ارتعاشات برای او نامانوس بود، و درست به این دلیل که کلمات درست ادا می‌شد، لحظن صدا او را به وحشت انداخت: تمام آن نزادکت و آدابدانی در این صدا تا حد فرمول تنزل یافته بود، درست مثل این که فهمل به جای آب به او H2O تعارف کرده باشد.
فهمل گفت: «لطفا از توی کشوی میزتان کارت کوچک قرمزی را که چهار سال پیش به شما داده بودم بردارید.» خانم منشی با دست راست کشوی میز تحریر را باز کرد یک شکلات تخته‌ای، لته‌ی کهنه و مایع مخصوص جلادادن فلز را کنار زد و کارت قرمزرنگ را بیرون کشید. «لطفا چیزی را که روی کارت نوشته شده برای من بخوانید.» و او با صدایی لرزان شروع کرد به خواندن: «در تمام اوقات من برای مادرم، پدرم، دخترم، پسرم و آقای شِرِلا در دسترس هستم، نه برای احدی دیگر.»
«لطفا قسمت اخیر را تکرار کنید» و او تکرار کرد: «نه برای احدی دیگر.»…

بیلیارد در ساعت نه و نیم

هاینریش بل
• ترجمه کیکاووس جهانداری
• نشر ماهی

 

طراحی گرافیک و تبلیغات، طراحی لوگو، طراحی بروشور، طراحی کاتالوگ، طراحی سایت

کتاب غیرایرانی, کیکاووس جهانداری (مترجم), نشر ماهی, هاینریش بل