پنج سطر

از هر کتاب

Archive for اردیبهشت, ۱۳۹۸

  در اوایل شامگاه یک روز پاییزی، خیابان پایین غرق در نور زرد بود و نشان از ضفا و صمیمیت داشت. مردم خود را برای زمستان آماده کرده بودند. اتاق هنوز تاریک بود، اما چیزی وجود نداشت که مایهء ناراحتی فرانسیس شود. هنوز مانند تابستان احساس راحتی می‌کرد و مثل یک کودکی که تازه راه رفتن را یاد گرفته، شاد بود. دلیل این همه سبکی و نشاط روحی وی، تلگرافی   ادامه ...

اسماعیل قهرمانی‌پور (مترجم) دوریس لسینگ کتاب غیرایرانی نشر روزگار

به دنبال مکان آرامی بودم که در ان بمیرم. کسی بروکلین را پیشنهاد کرد و فردای آن روز از وست‌چستر به آن‌جا رفتم تا با شهر آشنا شوم. پنجاه و شش سال بود که به بروکلین پا نگذاشته بودم و آن را کاملا از یاد برده بودم. وقتی پدر و مادرم از آن‌جا رفته بودند سه سال بیش‌تر نداشتم، با وجود این دیدم به طور غریزی به محلهء سابق‌مان برگشته‌ام،   ادامه ...

پل استر خجسته کیهان (مترجم) کتاب غیرایرانی نشر افق

آگهی را در روزنامه می‌خوانی. چنین فرصتی هر روز پیش نمی‌آید. می‌خوانی و باز می‌خوانی. گویی خطاب به هیچ‌کس نیست مگر تو. حتی متوجه نیستی که خاکستر سیگارت در فنجان چایی که در این کافهء ارزان کثیف سفارش داده‌ای می‌ریزد. بار دیگر می‌خوانیش، «آگهی استخدام: تاریخدان جوان، جدی، باانظباط. تسلط کامل بر زبان فرانسهء محاوره‌ای.» جوان، تسلط بر زبان فرانسه، کسی که مدتی در فرانسه زندگی کرده باشد مقدم است…   ادامه ...

عبدالله کوثری (مترجم) کارلوس فوئنتس کتاب غیرایرانی نشر تندر

من دو دوست دارم، یک دوست خوب و یک دوست بد. و البته برادرم هم هست. شاید او مثل من خونگرم و صمیمی نباشد، ولی خوب است. در مدتی که برادرم نیست، من از آپارتمانش استفاده می‌کنم. آپارتمان دلنشینی است. برادر من نسبتا پولدار است. خدا عالم است برای امرار معاش چه کار می‌کند. من به این موضوع توجه چندانی نکرده‌ام. چیزی می‌خرد یا می‌فروشد و حالا به سفر رفته   ادامه ...

ارلند لو شقایق قندهاری (مترجم) کتاب غیرایرانی نشر ثالث

یک کلاه شکاری سبزرنگ سری را که بیشتر به یک بادکنک حجیم شباهت داشت، می‌فشرد. روگوشی‌های سبز پر بود از گوش‌هایی بزرگ و موهایی اصلاح‌نشده و کُرک زبری در گوش‌ها رشد کرده و از هر دو طرف زده بود بیرون، درست مثل ماشینی که راهنمای چپ و راستش همزمان چشمک بزند. لب‌های پر و به هم فشرده‌اش از زیر سبیل انبوه و سیاهش توی چشم می‌زد، چین گوشه‌ی لب‌هایش پر   ادامه ...

پیمان خاکسار (مترجم) جان کندی تول کتاب غیرایرانی نشر چشمه