پنج سطر

از هر کتاب

Archive for آبان, ۱۳۹۶

سانتیاگو ناصر، روزی که قرار بود کشته شود، ساعت پنج و نیم صبح از خواب بیدار شد تا به استقبال کشتی اسقف برود. خواب دیده بود که از جنگلی از درختان عظیم انجیر می گذشت که باران ریزی برآن می بارید. این روءیا لحظه ای خوشحالش کرد و وقتی بیدار شد حس کرد پوشیده از فضلهء پرندگان جنگل است. پلاسیدا لنرو، مادر سانتیاگو ناصر، بیست و هفت سال بعد که   ادامه ...

کتاب غیرایرانی گابریل گارسیا مارکز لیلی گلستان (مترجم) نشر نو

سرم ورم کرده، از بس که صدها طرح بزرگ در آن می پرورانم و باز هم طرح های جدیدی به ذهن ام هجوم می آورد. شاید بتوانم با تلاش زیاد افکارم را کنترل کنم، اما -اصلا- فکر نکردن امری است محال -دردرونم گفته ها و جمله های کوتاه می جوشد اما پیش از آنی که بتوانم آن ها را تشخیص بدهم و بررسی شان کنم، چیزهای جدید دیگری به ذهنم   ادامه ...

کتاب غیرایرانی کتابسرای تندیس مهوش خرمی‌پور (مترجم) یوستین گاردر

من ناچیز که امروز قلم به دست گرفته ام تا رفتار و کردار ترا به نگارش درآورم، در روز نخستین دیدارمان، یک گدای زشت و حقیر بودم. – پدر فرانسوآ آیا تو آن روز را به یاد داری؟ – زشت و حقیر بودم و از پشت گردن تا ابروهایم پر از مو، صورتم پر از ریش و پشم و نگاهم ترسیده و وحشت زده بود. به جای سخن گفتن بسان   ادامه ...

انتشارات امیرکبیر کتاب غیرایرانی منیر جزنی (مترجم) نیکوس کازانتزاکیس

این خاطرات، داستان اقدامی جسورانه است، نه گزارشی بدبینانه از آدمها و مکان ها، لااقل قرار نیست باشد. گزارشی ست از دو زندگی که روزها و ماه ها به طور موازی با هم سفر کردند و رویایی مشترک داشتند. آدم می تواند ماه های عمر خود را صرف پرسه زدن در بلندی های زیبای روح کند و یا به ظرفی غذا بیندیشد. اگر انسان ماجراجویی پیشه کند، بی تردید، تجربه   ادامه ...

ارنستو چه گوارا رضا برزگر (مترجم) کتاب غیرایرانی نشر اجتماع

به رغم آفتاب درخشان آن شنبه صبح و بر خلاف تمام هفته که سرما را با یک کاپشن می شد تحمل کرد، و همه امیدوار بودند آن تعطیلات آخر هفته مهم – زمان برگزاری مسابقه دانشگاه یِل – نیز همین طور باشد، هوا آن قدر سرد شده بود که پوشیدنِ پالتو لازم بود. از بیست و اندی مرد جوان که در ایستگاه منتظر رسیدن دوست دخترشان با قطار ساعت ده   ادامه ...

امید نیک فرجام (مترجم) انتشارات نیلا جی. دی. سلینجر کتاب غیرایرانی

شهر بیهودگی. شهر هیاهو. شهر سوزان. شهر برهنه. شهر غبار. شهر زباله. شهر لجن. شهر تعفن. شهر جوی های فرو ریختهء گندیده. شهر دیوارهای بلند استوار دشمن خو. شهر خانه های تو سری خوردهء گلی. شهر آهن های سرخ ستبر داغ سر به فلک کشیده. شهر حقیر. شهر دود. شهر بادهای خاک آلود. شهر نئون. شهر پلیدی. شهر دهاتی. شهر کج سلیقه. شهر خیس گل آلود کثیف سر چندش انگیز.   ادامه ...

انتشارات پیشگام فریدون تنکابنی کتاب ایرانی

سال ها پیش، موقعی که دیگر داشتم پا به سن بلوغ می گذاشتم، دیروقت از میدان پیرامید می گذشتم تا به کنکورد بروم که یک هو اتومبیلی از تاریکی بیرون آمد. اول خیال کردم از بغلم رد می شود. ولی بعد، درد شدیدی از قوزک پا تا زانویم احساس کردم. افتادم روی پیاده رو. ولی توانستم بلند شوم. اتومبیل از مسیرش خارج شده و با سر و صدای خردشدن شیشه   ادامه ...

پاتریک مودیانو حسین سلیمانی نژاد (مترجم) کتاب غیرایرانی نشر چشمه

نمی دانم چرا این روزها بیش از هر وقت دیگر به همه چیز و همه کس حسادت می کنم. احساس حسد را به راستی توی تمام تار و پود وجودم میچشم و می بینم که چگونه تلخ و کدر و بی رمق و زشت و نکبت بار می شوم. البته گاهی اوقات به خودم تلقین می کنم که شاید این چیزی موروثی است که ازعهد بوق تاریخ به من رسیده   ادامه ...

داریوش مهرجویی کتاب ایرانی نشر قطره

اگرچه خرد می گوید یک سامورایی باید طریقت سامورایی را الگوی نظر خویش قرار دهد، اما به نظر می رسد همه ی ما آن را از خاطر برده ایم. چنین است که اگر کسی بپرسد، «معنای راستین طریقت سامورایی (بوشیدو) پیست؟»، مردانی که قادر باشند بی درنگ پاسخ دهند، انگشت شمارند. چراکه پاسخ از پیش در ذهن بسیاری روشن نیست. از این نکته می توان بی اعتنایی به طریقت سامورایی   ادامه ...

سید رضا حسینی (مترجم) کتاب غیرایرانی نشر چشمه یاماموتو چونه تومو

امشب به هستیت پی بردم. درست مانند قطره ای اززندگی که: از هیچ سرچشمه گرفته است. با چشمان باز، در ظلمت و ابهامی مطلق دراز کشیده بودم. ناگهان در دل ظلمت و تاریکی جرقه ای از اطمینان و آگاهی درخشیدن گرفت. تو آنجا بودی، تو وجود داشتی. ضربان قلبم از حرکت باز ایستاد و وقتی که دوباره تپش و ضربان نامرتب و آشوبگرانه آن را شنیدم. احساس کردم که تا   ادامه ...

انتشارات دانش اوریانا فالاچی کتاب غیرایرانی مهین ایرانپرست (مترجم)