پنج سطر

از هر کتاب

اینبار دیگه خوب دیده بودش! زن از انتهای سالن گذشت، با حیرت به او خیره شد، و در سایهء آشپزخانه ناپدید شد. اُدیل وِرسینی لحظه ای تردید کرد: بهتر بود تعقیبش کند یا دمش را روی کولش بگذارد و هرچه سریع تر آپارتمان را ترک کند؟ این غریبه ای که وارد خانه اش شده بود کیست؟ این اقلا سومین بار بود…آخرین بار به قدری گذرا بود که ادیل فکر کرد خیالاتی شده است، اما اینبار هردو فرصت یافتندنگاهی به هم بیندازند…

غریبه (از مجموعه داستان یک روز قشنگ بارانی)

• اریک امانوئل اشمیت
• ترجمه شهلا حائری
• نشر قطره

اریک امانوئل اشمیت, شهلا حائری (مترجم), کتاب غیرایرانی, نشر قطره