پنج سطر

از هر کتاب

سالها سال بعد، هنگامی که سرهنگ آئورلیانوبوئندیا در مقابل سربازانی که قرار بود تیربارانش کنند ایستاده بود، بعداز ظهر دوردستی را به یاد آورد که پدرش او را به کشف یخ برده بود. در آن زمان، دهکدهء ماکوندو تنها بیست خانه کاهگلی و نئین داشت. خانه‌ها در ساحل رودخانه بنا شده بود. آب رودخانه زلال بود و از روی سنگهای سفید و بزرگی، شبیه به تخم جانوران ماقبل تاریخ، می‌گذشت.   ادامه ...

انتشارات امیرکبیر بهمن فرزانه (مترجم) کتاب غیرایرانی گابریل گارسیا مارکز

در اتاقی می‌خوابیدیم که زمانی سالن ورزش بود. روی کف چوبیِ لاک و الکل خوردهء سالن خطوط و دایره‌هایی دیده می‌شد که در گذشته برای مسابقات کشیده بودند. حلقه‌های تور بسکتبال هنوز بود، اما از خود تورها خبری نبود. دور تا دور سالن برای تماشاچی‌ها بالکن ساخته بودند. احساس می‌کردم بوی تند عرق، آمیخته به بوی شیرین آدامس و عطر دختران تماشاچیِ آن زمان در مشامم مانده است. از روی   ادامه ...

انتشارات ققنوس سهیل سمی (مترجم) کتاب غیرایرانی مارگارت اتوود

در یکی از شهرهای اسپانیول واقع در ساحل جزایر مدیترانه یک صومعهء بزرگ دختران تارک دنیا وجود داشت که تحت رهبری خواهر مندس، ترزا، اداره می‌شد و با وجود سخت‌گیری‌های زمان انقلاب، هنوز قدرت و اختیار خود را حفظ کرده بود. غالب خانه‌ها و مراکز دختران تارک دنیا و صومعه‌ها دردوران جنگ‌های انقلاب و نیروهای دوره امپراطوری ویران و نابود شد اما این جزیره بواسطه قوای انگلستان از دستبرد تجاو   ادامه ...

انتشارات شهریار انوره دو بالزاک عنایت شکیباپور (مترجم) کتاب غیرایرانی

در یک بار- بار یک فاحشه‌خانه، با دهلیزهای تو در تو، راهروهای تنگ، اطاق‌ها و سالن‌ها و گوشه‌هایتاریک و مرطوب، دیوارهای چرب و کثیف با گچ‌بری‌های درهم و برهم پیچیده – دو مرد روبروی هم نشسته‌اند و مشغول صحبتند. بیرون باران می‌بارد، پیش‌بینی می‌شود که هوا به شدت طوفانی خواهد شد. می‌گویند: هرچند جزیره از شر این طوفان در امان خواهد ماند، ولی تا چندروز تیرگی هوا و ریزش رگبار،   ادامه ...

انتشارات آگاه پییر-ژان رمی کتاب غیرایرانی مرتضی کلانتریان (مترجم)

پس بالاخره تکلیف چیه، ها؟ من بودم، الکس، و سه تا شَخیلم، پیت، جورجی و دیم. با اون دیمِ دیمصفت تو میلکبار کورووا نشسته بودیم و دوگوله رو به کار انداخته بودیم ببینیم توی یه شب سرد زمستونی که آسمون گرفته و سوز گداکشی داشت، ولی کلاً خشک بود، چی کار میشد کرد. میلکبار کورووا دنجکدهای بود که شیر بِ عَ لاوه میف روخت. افسوس که شاید فراموش کرده باشید   ادامه ...

آنتونی برجس فربد آذسن (مترجم) کتاب غیرایرانی

در روزگاران قدیم، در قرنها پیش، در شهری که سه حضار ضخیم بر گرد خود داشت، در شهر نجات که چون هدیه خداوند به زمین بود، پیرمردی تهی‌دست در غبار سرخ و زردرنگ یک غروب تابستان با زندگی بدرود می‌گوید. او آنقدر پیر و چهره‌اش پرچین و چروک بود که به دیوارهای آجری زردرنگ می‌مانست که دورتادور شهر را مانند کمربندی سه‌لا در بر گرفته بودند. احمد زندگی را ترک   ادامه ...

کاترین هرماری وی ای کتاب غیرایرانی میترا معصومی (مترجم) نشر گفتار

سگ خاکستری‌رنگی بود که یک خال در گوشهء راست پوزه‌اش و موهای حنایی‌رنگ در دورِ بینی‌اش داشت. این، او را به تابلوی بساط سیگارفروشی نزدیک دبیرستان دوران کودکی‌ام در نیس شبیه می‌کرد. آن تابلو، سیگارکِش قهاری را نشان می‌داد، که در زیرش نوشته بودند «سگ سیگاری»… سرش را کمی کج کرده بود و نگاه دقیق و نافذی داشت- از آن نگاه‌های سگ‌های ولگردی که در تمام مدتی که آدم از   ادامه ...

رومن گاری سیلویا بجانیان (مترجم) کتاب غیرایرانی نشر مس

هرمان برودر غلتی زد و یک چشمش را گشود. در عالم خواب و بیداری نمی‌توانست تشخیص دهد کجاست، در تسیوکیف، یا در ارودی آلمانی‌ها؟ حتی لحظه‌ای خود را مخفی در انبار کاه در لیپک تصور کرد. این مکان‌ها هرچند گاهی درذهن او به هم می‌آمیختند. می‌دانست در بروکلین است اما صدای فریادنازی‌ها را می‌شنید. آن‌ها سرنیزه را در کاه فرو می‌کردند تا او را خارج کنند و او خود را   ادامه ...

آیساک باشویس سینگر احمد پوری (مترجم) کتاب غیرایرانی نشر باغ نو

زمانی در برلین المان مردی زندگی میکرد به نام البینوس. وی ثروتمند ومحترم وخوشبخت بود. یک روز همسرش را به خاطر معشوقه‌ی جوانی ترك کرد؛ عاشق شد، اما کسی به او عشق نورزید،و زندگی‌اش تباه شد. این تمام داستان است و اگر به خاطر سود و سعادتی که دربیان ان نهفته است نبود،ان را به حال خود رها می کردیم و اگر چه روی سنگ قبرها جای زیادی برای ذکر   ادامه ...

انتشارات هیرمند کتاب غیرایرانی محمداسماعیل فلزی (مترجم) ولادیمیر ناباکوف

ابرهای سپید در آسمان آبی شناورند، بر سبزه‌زاری سایه افکنده‌اند که زمین را سراسر پوشانده است، و گاوهایی که می‌چرند و از چشمانشان آرامشی ژرف می‌تراود، هیچ معلوم نیست کدام گوشهء دنیاست، و در پایین کودکی که سوار بر اسبی چوبی به افق می‌نگرد و گونه چپش نمایان است و در چشمانش شبه لبخندی مبهم دیده می‌شود. این تابلوی عظیم را کدام نقاش کشیده است؟ هیچ کس جز او در   ادامه ...

انتشارات نیلوفر کتاب غیرایرانی محمد دهقانی (مترجم) نجیب محفوظ