پنج سطر

از هر کتاب

بیرون آمد، روی ایوان ایستاد و دوباره مالک تنهائی خود شد: تپه‌های شنی، اقیانوس، هزاران پرندهء مرد در ماسه، یک زورق، یک تور ماهیگیری زنگ زده، و گاهی چند علامت تازه: استخوانبندی یک نهنگ به خشکی افتاده، جای پاها، یک رج قایق ماهیگیری در دوردست، آنجا که جزیره‌های «گوانو» در سفیدی با آسمان همچشمی می‌کردند. قهوه‌خانه روی پایه‌های چوبی، میان ماسه‌زار، بنا شده بود. جاده از صدمتری می‌گذشت: صدای آن   ادامه ...

ابوالحسن نجفی (مترجم) انتشارات کتاب زمان رومن گاری کتاب غیرایرانی

کالسکهء کوچک نسبتا قشنگی از میان در بزرگ میهمانسرای شهری دورافتاده وارد شد. از آن نوع کالسکه‌هایی بود که معمولا مورد استفادهء مجردها قرار می‌گیرد – سرهنگهای بازنشسته، سروانها، ملاکینی که صدتا یا در این حدود رعیت دارند- در واقع کسانی که اعیان میان‌حال نامیده می‌شوند. سرنشین این کالسکه جنتلمنی بود که مطمئنا به زیبایی آدونیس نبود، ولی ظاهرش چندان نامقبول هم نبود. نه خیلی چاق بود، نه لاغر. نه   ادامه ...

انتشارات نیلوفر فریدون مجلسی (مترجم) کتاب غیرایرانی نیکلای گوگول

ایلیا ایلیچ ابلوموف، یک روز صبح در آپارتمان خود واقع در یکی از عمارت‌های بزرگ خیابان گاراخووایا، که شمار ساکنان آن از جمعیت یک شهر مرکز ناحیه چیزی کم نداشت روی تخت در بستر خود آرمیده بود. مردی بود سی و دو سه ساله و میان‌بالا، که چشمان خاکستری تیره و صورت ظاهر مطبوعی داشت، اما هیچ اثری از اندیشه‌ای مشخص و تمرکز حواس در سیمایش پیدا نبود. اندیشه همچون   ادامه ...

انتشارات فرهنگ معاصر ایوان گنچاروف سروش حبیبی (مترجم) کتاب غیرایرانی

از قرار معلوم احتمال عزیمت به این سفری که چند روز است اسبابِ اشتغال خاطر شده روز به روز دارد بیشتر می‌شود. باید بگویم که با اتومبیل راحتِ آقای فارادی انفرادا عازم هستم و این طور که پیش‌بینی می‌کنم در راهِ ناحیهء وِست‌کانتری مقادیر زیادی از زیباترین مناظر سرزمین انگلستان را به چشم خ واهم دید و پنج بلکه شش روز از محل کارم که همین سرای دارلینگتن باشد دور   ادامه ...

کازوئو ایشی گورو کتاب غیرایرانی نجف دریابندری (مترجم) نشر کارنامه

کافی است بگویم که من خوآن پابلو کاستل هستم، نقاشی که ماریا ایریبارنه را کُشت. تصور می‌کنم جریان دادرسی را همه به یاد می‌آورند و توضیح اضافی دربارهء خودم ضرورتی ندارد. قبول دارم که حتی ابلیس هم نمی‌تواند پیش‌بینی کند که انسان چه چیزی را به یاد می‌آورد و چرا آن را به یاد می‌آورد. من یکی که هیچ وقت عقیده نداشته‌ام چیزی به نام حافظهء جمعی وجود داشته باشد   ادامه ...

ارنستو ساباتو انتشارات نیلوفر کتاب غیرایرانی مصطفی مفیدی (مترجم)

نمی‌دانم آیا می‌توانم سرم را بر شانه های شما بگذارم و اشک بریزم؟ با دست‌های فروافتاده و رخت خواب‌آوری که از پس آن همه خستگی به سراغ آدم می‌آید به شما پناه بیاورم، در حالی که سخت مرا بغل زده‌اید و گرمای تن خود را به من وا می‌گذارید، گاهی با دو انگشت میانی هردو دست نوازشم کنید و دنده‌هام را بشمارید که ببینید کدامش یک یکم است، و گاه   ادامه ...

انتشارات ققنوس عباس معروفی کتاب ایرانی

دامنهء کوه‌های توروس، از کناره های دریای سفید آغاز می‌گیرد. این کناره ها، که مدام با لبپرهای سفید و کف‌آلود کوفته می‌شوند، نرم نرمک تا تیغه ها و قله ها پیش می رانند. در آسمان دریای سفید، همیشه کپه های سفید ابر سرگردان است. کناره‌های دریای سفید هموار و گسترده، و خاکش رس‌دار است. این خاکها چنان براق و هموارند که انگار صیقل خورده‌اند. خاک رس‌دار و نرم است، مثل   ادامه ...

ثمین باغچه‌بان (مترجم) کتاب غیرایرانی نشر ابتکار یاشار کمال

نسیمی خنک و بهشتی سراسر وجودش را فرا گرفت. بالا، آسمان ستاره باران شده بود. پائین بر روی زمین، سنگها که از حرارت سوزان روز گر گرفته بودند، هنوز هرم داشتند. آسمان و زمین آرام و دلنواز بودند و آکنده از سکوت عمیق شب آواهای بی زمان، ساکت تر از خود سکوت. هوا تاریک بود. احتمالا نیمه شب بود. دیدگان خدا، ماه و خورشید، بسته بود و در خواب بود.   ادامه ...

انتشارات نیلوفر صالح حسینی (مترجم) کتاب غیرایرانی نیکوس کازانتزاکیس

«لوئی سیزدهم» همیشه فکر می‌کرد که خودش از بهترین شمشیربازان کشورش است. اغلب از او می‌شنیدند که می‌گفت: – اگه دوستی داشتم که قصد دوئل داشت بهش پیشنهاد می‌کردم که اول منو و بعد هم «ترویله» و یا شاید اول اونو انتخاب بکنه. از بین دوستان شاه، ترویله یکی از نزدیکترین و وفادارترین آنها بود. در آن روزها، واقعا ضروری بود که شاه به وسیله افراد قابل اعتمادی چون ترویله،   ادامه ...

الکساندر دوما (پدر) پ. سیروان (مترجم) سازمان کتابهای طلایی کتاب غیرایرانی

در دهی از ایالت مانش نجیب‌زاده ای می‌زیست به نام کیژادا. این شخص، در خانهء خود کدبانوئی داشت که سنش از چهل گذشته بود و دختر خواهری داشت که هنوز پا به بیستمین بهار عمر نگذاشته بود. این نجیب زادهء لاغر و بلند بالا، واله و شیدای شکار بود و بیشتر اوقات خود را به خواندن افسانه های پهلوانان می گذراند و این کار را با آنچنان شوق و لذتی   ادامه ...

پ. سیروان (مترجم) سازمان کتابهای طلایی کتاب غیرایرانی میگل سروانتس