پنج سطر

از هر کتاب

من اکنون در بیست و دومین سال زندگی خود هستم و، با این همه، تنها سالگرد تولدی که می‌توانم آن را به وضوح از بقیه متمایز کنم دوازدهمین سالگردتولدم است، چون در این روز مرطوب و مه‌آلود سپتامبر بود که برای اولین بار کاپیتان را دیدم. هنوز هم می‌توانم خیسیِ سنگ‌ریزه‌های حیاط چارگوش مدرسه در زیر کفش‌های ورزشی‌ام را احساس کنم و به یاد بیاورم، هنگامی که در زنگ تفریح   ادامه ...

عباس پژمان (مترجم) کتاب غیرایرانی گراهام گرین نشر مرکز

اولین کسی که پری دریایی را دید، جرئت نکرد خودش را نشان بدهد. بوبونی پشت پنجرهء رو به راسهء آبادی ایستاده بود. صدا که بلند شد، خیال کرد ناخدا علی از خانی دی منصور واگشته، فانوس را برداشت و توی پنجره گذاشت. راسه خالی بود، خالی و خلوت. بوبونی چرخید، رو به دریا نگاه کرد و ماندا خودش بود، آبی دریایی. توی دریا دایره زنگی به دست، جینگ و جینگ   ادامه ...

انتشارات خانه آفتاب کتاب ایرانی منیرو روانی‌پور

فرزند آسیابان، غرق در فکر، قدم برمی‌داشت. پسر بلندبالای چهارده‌ساله‌ای سوخته از باد و آفتاب بود و اندیشه‌های بسیاری در سر داشت. وقتی بزرگ شود، کبریت‌ساز خواهد شد. این کار به نحو بسیار لذت‌بخشی خطرناک خواهد بود، گوگرد بر انگشتان خواهد داشت و به این ترتیب هیچ کس جرات نخواهد کرد که به سویش دست دراز کند. به سبب کسب و کار پرطرش، رفقایش احترام بسیاری برایش قایل خواهند شد.   ادامه ...

قاسم صنعوی (مترجم) کتاب غیرایرانی کنوت هامسون نشر گل‌آذین

پنجاه سال – نمی‌دانم زیاد عمر کرده‌ام یا کم، همین قدر می‌دانم که پنجاه سال دارم- پنجاه سال دوماه کم. همین زمستان آینده، درست اول چله کوچیکه ، می‌باید پنجاه تا شمع بخرم و در منزل جشن تولدم را بگیرم – آن طور که خیلی‌ها می‌گیرند و من هم دیده‌ام. یا پنج تا شمع هرکدام به نشانه ده‌سال، به علاوهء یکی کوچکتر. خوب، از کجا معلوم-شاید زنم مثل بعضی خدا   ادامه ...

انتشارات نگاه علی‌محمد افغانی کتاب ایرانی

در ۱۸۱۵ «مسیو شارل فرانسوا بین‌ونو میری‌یل» اسقف دین‌ی بود. این، پیرمردی بود تقریبا هفتاد و پنجساله، از ۱۸۰۶ شاغل مسند روحانیت «دین‌ی» بود. گرچه این تفصیل هیچگونه، با زمینهء آنچه میخواهیم حکایت کنیم نیز، تماس ندارد، شاید اینجا، هیچ نباشد برای آنکه از همه جهت دقیق باشیم، نشان دادن زمزمه‌ها و بیهوده‌گویی‌هایی که هنگام ورود اسقف به مقر روحانی بحساب او جریان یافت بیفایده نباشد. راست یا دروغ، آنچه   ادامه ...

انتشارات امیرکبیر حسینقلی مستعان کتاب غیرایرانی ویکتور هوگو

مردی که ده دقیقه از عمرش باقی مانده بود، می‌خندید. سبب خنده‌اش داستانی بود که دستیارش «مونیک جامین»، به هنگام رانندگی و بردن او از دفتر کارش به خانه وی برایش تعریف می‌کرد. شب ۲۲ مارس ۱۹۹۰ و هوا سرد و بارانی بود. داستان به دوستی مشترک مربوط می‌شد که در مرکز تحقیقات فضایی در خیابان «استال» کار می‌کرد. زنی که رفتار مسخره‌ای داشت و دائم می‌خندید. آنان در ساعت   ادامه ...

فردریک فورسایت کتاب غیرایرانی نشر البرز

اسنومن پیش از سپیده بیدار می‌شود. بی‌حرکت دراز کشیده، گوش سپرده به صدای مدّی که پیش می‌خزد و موج از پی موج بر موانع می‌پاشد، هش-هاش، هیش-هاش، ضرباهنگ کوبش قلب. پس ای کاش هنوز خواب بود. افق شرقی در مِهی رقیق و خاکستری فرورفته که حال با درخششی گلگون و ملال‌انگیز روشن شده. عجبا که این رنگ هنوز لطیف می‌نماید. برج‌های ساحلی به نحوی غریب از دل حجم صورتی و   ادامه ...

انتشارات ققنوس سهیل سمی (مترجم) کتاب غیرایرانی مارگارت اتوود

  سالهای پیش کریلا پترویچ ترویکوروف که از اربابان قدیمی روس بود، در یکی از املاک شخصی خود زندگی می‌کرد و بعلت داشتن مال و مکنت، اصل و نسب اشرافی و روابطش، در همه ولایاتی که در آنها ملک شخصی داشت از مقام و منزلت والا برخوردار بود. همسایه‌هااز خدمت در راه ارضای هوسهای او خوشوقت بودند و مامورین ولایتی وقتی نامش را می‌شنیدند برخود می‌لرزیدند، کریلا پتروویچ تملق و   ادامه ...

الکساندر پوشکین ضیاءالله فروشانی (مترجم) علی بیات (مترجم) کتاب غیرایرانی

چِک… «خانم ماریا… شما شیفته این بازجو شده‌اید؟…» چِک… «مگر چند سالتان است؟ … خانم ماریا…» چِک… «لعنت به تو… آزاد… این قطره را می‌بینی؟» چِک… «آزاد چی شده؟ به من بگو…» چِک… «مگر نمی‌دانی؟… نه از کجا بدانم…» چِک… «فرار کرده بود… ترسیده بود…می‌فهمید آقای بازجو…» چِک… «وای مامانم… سرم… سرم ترکید…» چِک… «نگاه می‌کرد، نفس نفس می‌زد… چی شده؟ …» چِک… «هیچی… من… من؟ کارم ساخته است…» چِک…   ادامه ...

انتشارات ققنوس عباس معروفی کتاب ایرانی

هنگامیکه اولین داستان خود «جنون عشق» را که خوشبختانه سر و صدای زیادی در محافل ادبی برانگیخت نوشتم جوان بودم. این داستان موجب گردید بسیاری مرا شناخته در صدد کسب دوستیم برآیند. اکنون خوب بیاد می‌آورم که چگونه بعضی از د وستان مرا به محفل ادبی که با شرم و خجلت بدانجا قدم نهادم کشانیدند. از آن هنگام روزگار درازی سپری گردیده و در طول این مدت فعالیت ادبی از   ادامه ...

انتشارات روزنامه سایبان حسین بدلزاده (مترجم) سامرست موام کتاب غیرایرانی