پنج سطر

از هر کتاب

ترلور بیلدینگ در اولیو استریت نزدیک خیابان ششم، ضلع غربی بود (هنوز هم هست). پیاده‌روی مقابل آن با کفپوش‌های لاستیکی سیاه و سفید فرش شده بود. داشتند جمعشان می‌کردند تا تحویل دولت بدهند، و مرد رنگ‌پریده و سربرهنه‌ای، که به قیافه‌اش می‌آمد ناظر ساختمان باشد، کارگرها را می‌پایید و انگار از چیزی که می‌دید حسابی غصه‌دار و دلشکسته شده بود. از کنارش رد شدم، از یک پاساژ که پر از   ادامه ...

انتشارات طرح نو ریموند چندلر کاوه میرعباسی (مترجم) کتاب غیرایرانی

اجتناب ناپذیر بود. رایحه تلخ بادام، به طور ناخواسته عشق نافرجام را در خاطرش زنده می‌كرد. دكتر خوونال اوربینو، بلافاصله پس از ورود به خانه تاریك كه هوایی مرطوب و سنگین داشت، متوجه این امر شد. از او خواسته بودند در اسرع وقت خود را به آنجا برساند و تحقیقات لازم را در مورد یك قتل، رویدادی كه روبرو شدن با آن در حرفه او عادی شده بود، به عمل   ادامه ...

انتشارات آریابان کتاب غیرایرانی کیومرث پارسای (مترجم) گابریل گارسیا مارکز

گاهی اوقات حیران می‌مانم، نمی‌دانم این خاطرات را از اول شروع کنم یا از اخر، به عبارت دیگر از تولد خودم یا از مرگم. قبول دارم، رسم و راه رایج این است که آدم از تولد شرع کند. اما دو نکته باعث شد روش متفاوتی پیش بگیرم: نکتهء اول این که، اگر بخواهیم دقیق حرف بزنیم، من نویسنده‌ای فقید هستم، اما نه به معنای آدمی که چیزی نوشته و حالا   ادامه ...

انتشارات مروارید عبدالله کوثری (مترجم) کتاب غیرایرانی ماشادو د آسس

لیتوما که حالش به هم خورد و بالا می‌آورد، گفت: «بی‌پدرها. پسر ، ببین چه بلایی سرت آورده‌اند» جوان را مثله و از درخت خرنوب کهنسالی حلق‌آویز کرده بودند. وضع افتضاحی داشت که به مترسک یا عروسک خیمه‌شب‌بازی درهم‌شکسته بیشتر شبیه بود تا جنازه. احتمالا قبل از اینکه او را بکشند یا پس از آن، با کارد به جانش افتاده‌اند: بینی را بریده و دهانش را جر داده بودند و   ادامه ...

اسدالله امرایی (مترجم) کتاب غیرایرانی ماریو بارگاس یوسا نشر علم

غروب سنگینی فضای دکان استاد صفی را پر کرده بود. نه روز بود و نه شب. هوا کدر بود. مثل غباری که با دود درآمیخته باشد. در رنگ غلیظ هوا، سیاهی‌ها و لک و پیش دیوار از نظر گم بودند. کوره‌ی کوچک آهنگری خاموش بودف و مختار ایستاده و در فکر بود. خودش شاید ملتفت حال خود نبود. اما جوری بیصدا و مبهوت بالای سر کوره خشکش زده بود که   ادامه ...

انتشارات گلشایی کتاب ایرانی محمود دولت‌آبادی

پدرم – روی کف اطاق نیمه تاریک و تنگ – زیر پنجره آرمیده و پیراهنی بی اندازه دراز و سفید بتن دارد. انگشتان پاهای برهنه‌اش بطرز عجیبی از هم باز شده و انگشتان دستهای رئوفش نیز که با آرامش تمام بر سینه‌اش گذاشته شده کج و معوج است. چشمان پرنشاطش را دو دایرهء سیاه – دو سکه مسین – کاملا پوشانده، چهرهء مهربانش تیره بنظر می‌آید و دندانهایش که بشکل   ادامه ...

سازمان کتابهای جیبی کتاب غیرایرانی کریم کشاورز (مترجم) ماکسیم گورکی

تو نباید به چیزی که از آسمان می‌آید لعنت بفرستی. باران هم یکی از همان‌هاست. هر قدر که ببارد، رگبار باشد یا باران یخ، نباید به چیزی که از آسمان می‌بارد، لعنت فرستاد. هر کسی این را می‌داند. حتی سلیها. اما با این همه در آن جمعه‌ی اول ماه ژوئن، همان‌طور که در پیاده رو می‌رفت، به زمین و زمان لعنت می‌فرستاد. خیابان به طرز ناامیدکننده‌ای بند آمده بود و   ادامه ...

الیف شافاک کتاب غیرایرانی گلناز غبرایی (مترجم) نشر مهری

من چه گناهی مرتکب شدم که استحقاق چنین عقوبتی را پیدا کردم من دیگر پسری ندارم این آخری که بچه خود من نیست نفرین بزرگ من روی سر او در پرواز است مسافرت… من اسب خود را برای انجام مسافرت خواهم فرستاد مسیو توماس دوست عزیزم ویلیام ترشهام … شما از من درخواست کرده اید که خاطرات خوش خود را در این خزان زندگی که مشیت پروردگار به من لطف   ادامه ...

تورج هاشمی (مترجم) کتاب غیرایرانی والتر اسکات

اینجا دریا به انتها می‌رسد و خشکی آغاز می‌شود. شهر در زیر باران است و منظره‌اش تار دیده می‌شود، آب رود گل‌آلود است، ساحل‌های رود زیرِ آب رفته است. کشتیِ سیاه‌رنگ هایلند بریگید از مسیر تیرهء رود بالا می‌آید و می‌خواهد در اسکلهء آلکانتارا لنگر بیندازد. این کشتی بخار انگلیس، که متعلق به رویال میل لاین است، دائما در بین لندن و بوئنوس آیرس در رفت و آمد است، و   ادامه ...

انتشارات هاشمی ژوزه ساراماگو عباس پژمان (مترجم) کتاب غیرایرانی

وقتی که عموی من سرهنگ یگورایلیچ روستانفر، ارتش را ترک کرد و به روستای استپان چیکوو از املاکی که به میراث برده بود، نقل مکان کرد، برای همیشه طوری در آن‌جا اقامت گزید که گویی در طول عمر خویش یک ارباب واقعی ساکن روستا بوده و هرگز املاک خویش را پیش از آن ترک نکرده است. طبیعت‌هایی وجود دارند که از همه کاملا خرسندند و به همه چیز عادت می‌کنند.   ادامه ...

انتشارات جامی فیودور داستایفسکی کتاب غیرایرانی مهرداد مهرین (مترجم)