پنج سطر

از هر کتاب

اذعان می‌کنم: من در یک آسایشگاه بازتوانی و شفابخشی نگاهداری می‌شوم، پرستارم مراقب من است، به ندرت مرا از نظر دور می‌دارد، روی در اتاقم سوراخی برای نگریستن تعبیه شده است، چشمان پرستارم از آن چشمهای قهوه‌ایست که نمی‌تواند درون من چشم‌آبی را بنگرد. بنابراین پرستارم نمی‌تواند دشمن من باشد. به او علاقمند شده‌ام، به محضی که آن تماشاگر پشت در، وارداتاقم شود، برایش سرگذشتم را تعریف می‌کنم تا با   ادامه ...

عبدالرحمن صدریه (مترجم) کتاب غیرایرانی گونتر گراس نشر نوقلم

ماجرا این طور شروع شد. من اصلا دهن وا نکرده بودم. اصلا. آرتورگانات کوکم کرد. آرتور هم دانشجو بود. دانشجوی دانشکدهء پزشکی. رفیقم بود. توی میدان کلیشی به هم برخوردیم. بعد از ناهار بود. می‌خواست با من گپی بزند. من هم گوش دادم. به من گفت: «بهتر است بیرون نمانیم! برویم تو.» من هم با او رفتم تو. آنوقت شروع کرد: « توی این پیاده رو تخم مرغ هم آب‌پز   ادامه ...

انتشارات جامی فرهاد غبرایی (مترجم) کتاب غیرایرانی لویی فردینان سلین

آفتاب نشاط‌انگیز بهار رفته‌رفته پایتخت با عظمت اپراتوری روم را در بر می‌گرفت که «پطرونیوس» خسته و فرسوده از خواب گران برخاست. او شب گذشته را هم مثل همیشه در یکی از ضیافتهای مجلل امپراتور به صبح آورده بود. در آن بامداد فرحبخش، با وجود آنکه هوا لطیف و جانپرور بود، کوفتگی و بیحالی عجیبی در خود احساس می‌کرد. می‌دید که رفته‌رفته نیروی جسمانی‌اش رو به زوال می‌رود، سالهای جوانی   ادامه ...

انتشارات امیرکبیر حسن شهباز (مترجم) کتاب غیرایرانی هنریک سینکیویچ

مردی که وانت را می‌رانَد، سیپریانو آلگور» نام دارد. شغل اصلی‌اش کوزه‌گری و مردی شصت و چهارساله است، هرچند به ظاهر کمتر نشان می‌دهد. مردی که کنارش نشسته دامادش است. او «مارسیال گاچو» نام دارد و هنوز سی سالش نشده. با این حال، قیافه‌اش مسن‌تر نشان می‌دهد. به دنبال نام خانوادگی هردوشان پسوندهایی هم وجد دارد که معمولا از آن استفاده نمی‌کنند و حتا نمی‌دانندعلت وجودی، ریشه و معنای آن   ادامه ...

ژوزه ساراماگو کتاب غیرایرانی کیومرث پارسای (مترجم) نشر روزگار

صدها هزار انسان در محدوده‌ای ناچیز گرد آمده، در چهرهء طبیعت دست می‌برند و خاک را با سنگ می‌پوشانند، امّا دانه ها به هنگام جوانه می‌زنند و سبزه‌ها از رستن باز نمی‌مانند. با آن که هوا را به دودِ زغال و نفت می‌آلایند و درختان را از ریشه درمی‌آورند و پرندگان و جانوران را به دوردست‌ها می‌رانند، باز بهار فرا می‌رسد، از صحراها می‌گذرد و به شهرها راه می‌یابد. با   ادامه ...

کتاب غیرایرانی لئو تولستوی محمد مجلسی (مترجم) نشر دنیای نو

مادر شاعر هروقت از خود می‌پرسید نطفهء شاعر کجا بسته شد، فقط می‌توانست سه امکان را در نظر بگیرد: شبی روی نیمکت یک فلکه، یا بعدازظهری در آپارتمان یکی از دوستان پدر شاعر، و یا صبحی در گوشه‌ای شاعرانه حوالی پراگ. پدر شاعر هروقت همین سوال را از خود می‌کرد، معمولا به این نتیجه می‌رسید که نطفهء شاعر در آپارتمان دوستش بسته شده، چون آن روز تمام کارها به هم   ادامه ...

پانته‌آ مهاجر کنگرلو (مترجم) کتاب غیرایرانی میلان کوندرا نشر تنویر

باران هنگامه کرده بود. باد چنگ می انداخت و می خواست زمین را از جا بکند. درختان کهن به جان یکدیگر افتاده بودند. از جنگل صدای شیون زنی که زجر می کشید می آمد. غرش باد آوازهای خاموشی را افسار گسیخته کرده بود. رشته های باران آسمان تیره را به زمین گل آلود می دوخت. نهرها طغیان کرده و آب از هر طرف جاری بود. دو مامور تفنگ به دست،   ادامه ...

انتشارات نگاه بزرگ علوی کتاب ایرانی

گوستاو آشنباخ، یا آنگونه که او را از جشن پنجاهمین سال تولدش رسما می‌نامیدند، فن آنباخ، در بعدازظهر روزی از بهار سال ۱۹۰۰ که برای چندین ماه به قارّهء ما چهره‌ای خطرناک نشان داد، از منزلش در خیابان پرینتس رگنت مونیخ برای گردشی نسبتا طولانی به راه افتاد. با اعصاب خسته از کار پیش از ظهر، کاری سخت و خطیر، که هم اینک بیشترین احتیاط، مراقبت و پشتکار را با   ادامه ...

انتشارات نگاه توماس مان حسن نکوروح (مترجم) کتاب غیرایرانی

کف جنگل روی برگهای سوزنی خرمایی‌رنگ کاج دراز کشیده و چانه‌اش را بر دستهای تا شده‌اش گذاشته بود. بر فراز جنگل باد بر سر درختان کاج می‌وزید. دامنه کوه در آن نقطه که او قرار داشت دارای شیب ملایمی بود، اما پایین‌تر از آن شیب تندتر می‌شد و او سیاهی جاده قیراندود را که در گردنه می‌پیچید می‌دید. همراه جاده رودخانه‌ای جریان داشت و پایین گردنه اره‌خانه‌ای را در کنار   ادامه ...

ارنست همینگوی علی سلیمی (مترجم) کتاب غیرایرانی

رنگ پریدگی دست من غیرعادی نبود. با گذشت سالیان پوست او در استخوان گونه‌اش تحلیل رفته بود و دست‌های باریکش که در ژست‌های گوناگون آنها را حرکت می‌داد بلورگون شده بودند. من او را اندکی پس از بازگشتش از مکزیک، که گویی شباهت او را به یک شبح متمدن از میان برده بود، دیده بودم. آفتاب به او زمختی و حضوری زمینی بخشیده بود. به زحمت شناختمش. برگشتِ رنگ پریدگی   ادامه ...

انتشارات نیلوفر کارلوس فوئنتس کتاب غیرایرانی مصطفی مفیدی (مترجم)