پنج سطر

از هر کتاب

من سایه هستم. از میان شر دولنت، می‌گریزم. از میان اندوه ابدی، پرواز می‌کنم. در امتداد سواحل رودخانه آرنو، بی‌نفس دست و پا می‌زنم… به سمت چپ به سوی ویادی کاستلانی، می‌چرخم، در ازدحام سایه‌های یوفیزی راهم را به سوی شمال ادامه می‌دهم، و آنان هنوز مرا تعقیب می‌کنند. صدای پای آنان، اکنون که با عزمی راسخ به شکار می‌پردازند، بلندتر می‌شود. آنان سال‌های زیادی مرا تعقیب کرده‌اند. سماجت آنان   ادامه ...

دن براون کتاب غیرایرانی منیژه جلالی (مترجم) نشر البرز

در فوریه ۱۹۳۲ به زندگی من پا گذاشت و دیگر هرگز از آن جدا نشد. بیش از یک‌چهارم قرن، بیش از نه‌هزار روز دردناک و از هم گسیخته از آن هنگام گذشته است، روزهایی که رنج درونی و یا کار بی امید آنها را هرچه تهی‌تر می‌کرد، سالها و روزهایی که برخی از آنها پوچ‌تر از برگهای پوسیده درختی خشک بود. روز و ساعتی را به یاد می‌آورم که برای   ادامه ...

فرد اولمن کتاب غیرایرانی مهدی سحابی (مترجم) نشر نو

آن سال تابستان وس خانهء مبله‌ای را در شمال اروکا از چف، الکلی سابق، اجاره کرد. بعد به من زنگ زد و گفت اگر آب دستم است بگذارم زمین و بروم آنجا با او زندگی کنم. گفت که الان توی واگن زندگی می‌کند. از قضیه واگن خبر داشتم. اما حاضر نبود جواب نه بشنود. دوباره زنگ زد و گفت، ادنا، می‌شود از پنجرهء جلویی اقیانوس را دید. می‌شود بوی نمک   ادامه ...

انتشارات نیلوفر ریموند کارور فرزانه طاهری (مترجم) کتاب غیرایرانی

رود جیحان از جنوب دشت آناوارزا می‌گذرد، از کوه همیته تا به صخرهلاخهای آناوارزا، در مسیری مستقیم، بی پیچ و خمی چندان، سرازیر می‌شود. در پاره‌ای نقاط آب زمین را عمیقا کنده گهگاه، خاک سست با سر و صدای بسیار بر سطح آب فرو می‌ریزد و بریدگیهای عمودی که گویی با شمشیر بریده‌اند دندانه دندانه شده، در کناره‌های رودخانه، خلیج گونه‌های کوچک شنی پدید می‌آورند. در بعضی نقاط رودخانه شنریزه‌های   ادامه ...

ایرج نوبخت (مترجم) کتاب غیرایرانی نشر نی یاشار کمال

هنوز ننشسته بودم، یک طرف باسنم در هوا بود و دستم به دستگیره درِ ماشین که زن برادرم هجوم آورد: – ای بابا… این همه بوق زدیم نشنیدی؟ ده دقیقه است این جا هستم! جواب دادم. – سلام برادرم رو به من کرد. چشمک کوتاهی زد: – اوضاع رو به راهه خوشگله؟ – خوبم. – می‌خواهی وسایلت را صندوق عقب بگذارم؟ – نه ممنونم. فقط همین چمدان کوچک را دارم   ادامه ...

آنا گاوالدا الهام دارچینیان (مترجم) کتاب غیرایرانی نشر قطره

خب پس. دلتان قصه می‌خواهد. باشد، برایتان تعریف می‌کنم. اما فقط یکی. پس بهانه نگیرید! پری دیروقت است. فردا سفری طولانی در پیش داریم. امشب باید خوب بخوابی. عبدالله، تو هم. پسرم، حالا که من و خواهرت بار و بندیل سفر را بسته‌ایم، دلگرمی‌ام فقط به تو است. مادرت را به تو می‌سپارم. خب، این هم از داستانمان. گوش کنید، هردوتان خوب گوش کنید و میان حرف‌هایم نپرید. یکی بود،   ادامه ...

انتشارات ققنوس خالد حسینی کتاب غیرایرانی نسترن ظهیری (مترجم)

یک روز زیبای سپتامبر ۱۹۵…، حدود ساعت یازده صبح قفس بزرگ شیشه‌ای سازمان ملل متحد در آفتاب پاییزی می‌درخشید و ماموریت صلحجویانه‌اش را که همان «بزرگترین مرکز جلب سیاح آمریکا» شدن بود، ادا می‌کرد. هزاران بازدیدکننده که با موج بی‌پایان ماشین‌ها به ورودیه شمالی متمایل بودند، با راهنمایی راهنمایان به داخل ساختمان بلعیده می‌شدند. بازدیدکنندگان لحظه‌ای مقابل سالن مراقبه می‌ایستادند و هشتاد و دو صندلی خالی را نظاره می‌کردند که   ادامه ...

رومن گاری کتاب غیرایرانی لیلی گلستان (مترجم) نشر آبی

جهان (که دیگران آن را کتابخانه می‌نامند) از تعدادی نامشخص، یا شاید نامتناهی، تالار شش ضلعی تشکیل شده است، با چاههای وسیع تهویه در وسط، که با نرده‌هایی کوتاه احاطه شده‌اند. از هرکدام از این شش‌ضلعی‌ها، طبقات تحتانی یا فوقانی را تا بی‌نهایت مشاهده می‌کنیم. توزیع تالارها یکنواخت است. بیست قفسه بلند، از قرار پنج قفسه در هر طرف، دیوارها را، به جز دو دیوار، پوشنانده‌اند. ارتفاع آنها، که همان   ادامه ...

انتشارات نیلوفر خورخه لوئیس بورخس کاوه سیدحسینی (مترجم) کتاب غیرایرانی

ترلور بیلدینگ در اولیو استریت نزدیک خیابان ششم، ضلع غربی بود (هنوز هم هست). پیاده‌روی مقابل آن با کفپوش‌های لاستیکی سیاه و سفید فرش شده بود. داشتند جمعشان می‌کردند تا تحویل دولت بدهند، و مرد رنگ‌پریده و سربرهنه‌ای، که به قیافه‌اش می‌آمد ناظر ساختمان باشد، کارگرها را می‌پایید و انگار از چیزی که می‌دید حسابی غصه‌دار و دلشکسته شده بود. از کنارش رد شدم، از یک پاساژ که پر از   ادامه ...

انتشارات طرح نو ریموند چندلر کاوه میرعباسی (مترجم) کتاب غیرایرانی

اجتناب ناپذیر بود. رایحه تلخ بادام، به طور ناخواسته عشق نافرجام را در خاطرش زنده می‌كرد. دكتر خوونال اوربینو، بلافاصله پس از ورود به خانه تاریك كه هوایی مرطوب و سنگین داشت، متوجه این امر شد. از او خواسته بودند در اسرع وقت خود را به آنجا برساند و تحقیقات لازم را در مورد یك قتل، رویدادی كه روبرو شدن با آن در حرفه او عادی شده بود، به عمل   ادامه ...

انتشارات آریابان کتاب غیرایرانی کیومرث پارسای (مترجم) گابریل گارسیا مارکز