پنج سطر

از هر کتاب

اکنون تنها می‌نشیند و به یاد می‌آرد. بارها و بارها شبح توماس آرویو، زن ماه‌سیما و گرینگوی پیر را می‌بیند که از پنجره‌اش می‌گذرند، اما اینان روح نیستند، تنها تمامیِ گذشتهء دور خود را فرا خوانده‌اند، با این امید که او نیز چنین کند و به ایشان پیوندد. اما برای او این کار زمانی بس دراز می‌طلبید. نخست می‌بایست نفرت از توماس آرویو را از دل می‌شست که به او   ادامه ...

انتشارات طرح نو عبدالله کوثری (مترجم) کارلوس فوئنتس کتاب غیرایرانی

گفتگوی مسخره‌ای بود: تهیه کنندهء فیلم، خطاب به جوانا، زن جوان، چنین می‌گفت: «یک موضوع امروزی و در عین حال تکان‌دهنده می‌خواهم. جو یک داستان عاشقانه که البته از عشق خشک و خالی فراتر رود. درغیر این صورت، مردم خسته می‌شوند. یادت باشد که قهرمان زن باید ایتالیایی باشد و مرد امریکایی. مسائل فیلم‌های مشترک را هم که می‌دانی. ببینم جو، دو ماه برایت کافی است؟» – البته، رئیس تهیه   ادامه ...

انتشارات امیرکبیر اوریانا فالاچی کتاب غیرایرانی ویدا مشفق (مترجم)

روزی کتابی خواندم و کلّ زندگی‌ام عوض شد. کتاب چنان نیرویی داشت که حتی وقتی اولین صفحه‌هایش را می‌خواندم، در اعماق وجودم گمان کردم تنم از میز و صندلی‌ای که رویش نشسته‌ام جدا شده و دور می‌شود. اما با آن‌که گمان می‌کردم تنم از من جدا و دور شده، گویی با تمام وجود و همه چیزم، بش از هر زمان دیگر، روی صندلی و پشت میز بودم و کتاب نه   ادامه ...

ارسلان فصیحی (مترجم) انتشارات ققنوس اورهان پاموک کتاب غیرایرانی

پاهایش یخ کرده بود و هربار که کمی تکانشان می‌داد می‌شنید که سنگها زیر تخت کفشهایش به نحوی شکایت‌آمیز به صدا درمی‌آیند. درحقیقت، شکایت در او بود. هرگز برایش پیش نیامده بود که چنین مدت درازی بی‌حرکت، پشت خاکریزی، در کنار شاهراه، در کمین بماند. روز، دامن بر می‌چید. یا احساس ترس، و به عبارت دیگر، با احساس خطر، تفنگش را قراول رفت. دیری نگذشته شب رفته‌رفته فرا می‌رسید و   ادامه ...

اسماعیل کاداره قاسم صنعوی (مترجم) کتاب غیرایرانی نشر مرکز

به گمانم زمان آن فرا رسیده باشد که خا طرات پاسکوآل دوآرته را برای چاپ تحویل دهم. اگر پیش‌تر چنین می‌کردم شاید اقدام زیاده از حد شتابزده‌ای می‌بود. نمی‌خواستم در انتشارش شتاب به خرج دهم، چون هرچیز به زمان خاص خود نیاز دارد، حتی تصحیح اغلاط املایی در دستنوشته. پذیرش و اجرای عجولانه‌ی یک اقدام هیچ حاصلی در بر ندارد. اما از سویی تا آن‌جا که به من مربوط می‌شود   ادامه ...

فرهاد غبرایی (مترجم) کامیلو خوسه سلا کتاب غیرایرانی نشر ماهی

ژروز تا ساعت دو صبح کنار پنجره چشم به راه لانتیه مانده بود. سپس خوابالود و لرزان خود راروی تخت انداخت، تب‌زده بود و گونه‌هایش از اشک خیس شده بود. هشت روز پیش، وقتی از غذاخوری «گوساله دوسر» بیرون آمد، لانتیه او را همراه بچه‌ها به خانه فرستاد و از آن پس شب‌ها دیروقت به خانه می‌آمد و می‌گفت که تا آن موقع دنبال کار گشته است. شب پیش وقتی   ادامه ...

امیل زولا انتشارات نیلوفر فرهاد غبرایی (مترجم) کتاب غیرایرانی

بعضی‌ها از موش می‌ترسند. بعضی‌ها از دزد، بعضی‌ها از اشباح. عده‌ای هم همینطوری می‌ترسند و نمی‌دانند از چه چیز. اما من دیگر هیچ نمی‌ترسم. با اینکه می‌دانم توی خانه تنها هستم و بیرون خانه تندباد دریا غوغا می‌کند. دریا پشت مزرعه‌هاست و ما معمولا صداش را می‌شنویم، اما امشب باد و دریا به جان هم افتاده‌اند و توی صورت هم جیغ می‌کشند. از آشپزخانه هم صداهای گوشنواز می‌آید: مثل تیک   ادامه ...

سازمان کتابهای جیبی علی‌اصغر مهاجر (مترجم) فیلیس هستینگز کتاب غیرایرانی

ساعت ده صبح بود و پاتریس مورسو با گام‌های استوار به سوی ویلای زاگرو می‌رفت. تا آن زمان خدمتکار به بازار رفته و ویلا خالی بود. صبح زیبای بهاری بود، خنک و آفتابی. خورشید می‌تابید، اما گرمایی از پرتو درخشانش احساس نمی‌شد. جاده‌ای تهی و سربالا، به ویلا منتهی می‌شد. درختان کاج کنار تپه، نورباران شده بودند. پاتریس مورسو چمدانی در دست داشت، و در آن صبح، تنها صدایی که   ادامه ...

آلبر کامو احسان لامع (مترجم) انتشارات نگاه کتاب غیرایرانی

هنگامی که اگوستو از خانه بیرون آمد، دست راست خود را دراز کرد و چشم به آسمان دوخت. لحظه‌ای در این حالت مجسمه‌وار و شکوهمند ایستاد. قصد به چنگ آوردن د نیای خارج را نداشت، فقط می‌خواست بداند باران می‌بارد یا نه. خنپکای لطیف نم نم باران را که روی دستش حس کرد، ابرو در هم کشید. اوقات تلخی‌اش از باراننبود، بلکه برای این بود که می‌بایست چترش را که   ادامه ...

انتشارات مروارید بهناز باقری (مترجم) کتاب غیرایرانی میگل د اونامونو

عمارتی وسیع و سه‌طبقه، ولی کهنه‌ساز، در وسط زمینی به مساحت یک جریب به مسافت چهارکیلومتری شهر ماکسبورو قرار داشت. این عمارت که ساکنین حوالی آن‌را دخمه می‌نامیدند از سال‌ها پیش متروک مانده و رو به خرابی رفته بود. ولی اخیرا یک شرکت مقاطعه‌کار به نام شرکت سهامی روشتون، دست به مرمت آن زده و عده‌ای را برای این کار اجیر کرده بود. در اینجا روی‌هم‌رفته بیست و پنج نفر   ادامه ...

انتشارات فرخی رابرت ترسال رحیم نامور (مترجم) کتاب غیرایرانی