پنج سطر

از هر کتاب

بایگانی برای ‘کتاب غیرایرانی’

مریم پنج‌ساله بود که اولین بار کلمه حرامی را شنید. پنجشنبه روزی بود. حتما همین روز بود. آخر پنجشنبه‌ها جلیل به کلبه می‌آمد. مریم برای وقت‌گذرانی تا لحظهء دیدار او از میان علف‌هایی که در محوطهء باز تا زانویش می‌رسید موج می‌زد گذشت، یک صندلی را زیر پا گذاشت و سرویس چای‌خوری چینی مادرش را پایین آورد. این سرویس چای‌خوری تنها یادگار ننه، مادر مریم، بود که از مادر خود   ادامه ...

خالد حسینی کتاب غیرایرانی نشر ثالث

خورشید زمستانی از پشت لایه‌های ابر، پرتو ضعیف شیری رنگ و بیرمقی بر روی شهر کوچک و تنگ می‌انداخت. کوچه‌ها با بامهای نبشی، مرطوب و پر از جریان هوا بودند. و گهگاه ننوعی تگرگ نرم می‌بارید که نه یخ بود و نه برف. مدرسه تعطیل شده بود. از میان حیاط سنگفرش و بیرون در نرده‌ای موج بچه‌های آزاد شده جریان می‌یافت، تقسیم می‌شد و به راست و چپ می‌رفت. شاگردان   ادامه ...

انتشارات نیما توماس مان رضا سیدحسینی (مترجم) کتاب غیرایرانی

معمولا یک زن میتواند آنچه را که میخواهد از یک مرد بگیرد. بشرط آنکه دارای صورت زیبا و اندام قشنگی باشد. بهمین دلیل تصمیم گرفته‌ام چهار دستمال در سینه خود جای دهم. آنوقت دارای اندام قشنگی خواهم بود. در حقیقت من دختر بالغی هستم ولی کسی از این موضوع مطلع نیست. بعلاوه اندام و شکل ظاهری من بالغ بودن مرا نشان نمیدهد. ماه نوامبر گذشته چهارده ساله بودم. پدرم یک   ادامه ...

آن‌ماری سلینکو انتشارات اردیبهشت ع. اسکندری (مترجم) کتاب غیرایرانی

وقتی میس امیلی گریرسن مرد، همه اهل شهر ما به تشییع جنازه‌اش رفتند. مردها از روی تاثر احترام‌آمیزی که گویی از فروریختن یک بنای یادبود قدیم در خود حس می‌کردند، و زنها بیشتر از روی کنجکاوی برای تماشای داخل خانهء او که جز یک نوکر پیر =که معجونی از آشپز و باغبان بود- دست‌کم از ده سال به این طرف کسی آنجا را ندیده بود. این خانه، خانهء چهارگوش بزرگی   ادامه ...

انتشارات نیلوفر کتاب غیرایرانی نجف دریابندری (مترجم) ویلیام فاکنر

روز بعدش هم کسی نمرد. این موضوع که مطلقا با قواعد حیات مغایر است، اوضاع و احوال جامعه را به هم ریخت و در افکار مردم اضطرابی عظیم ایجاد کرد که کا ملا موجه بود، چرا که ما فقط همین یک موضوع را مطرح می‌کنیم که در کل چهل مجلد تاریخ عمومی جهان هیچ اشاره‌ای یا حتی نمونه‌ای مشابه از این اتفاق موجود نیست که یک روز کامل بگذرد، با   ادامه ...

انتشارات مروارید ژوزه ساراماگو شهریار وقفی‌پور (مترجم) کتاب غیرایرانی

اوایل بهار ۱۷۵۰، در غرب آفریقا، در دهکده جفور که حدود چهار روز با ساحل زامبیا فاصله داشت، در خانواده عمر و بینتا کینته پسری بدنیا آمد که کاملا شبیه مادرش لطیف و زیبا و سیاه بود. قابلهء نیوبوتوی پیر و مادربزرگ یاسیا تا دیدند بچه پسر از از شادی خندیدند. طبق سنت نیاکانشان اگر فرزند اول خانواده‌ای پسر میشد آنرا نشانهء خیر و برکت خداوند برای آن خانواده و   ادامه ...

آلکس هایلی انتشارات جاویدان حسن مروی (مترجم) کتاب غیرایرانی محمدتقی کرباسی (مترجم)

آدمکشی در نظر «راون» کار مهمی نبود. تنها یک شغل تازه بود. فقط باید مواظب خودش می‌شد. باید مغزش را به کار می‌انداخت. مساله نفرت و کینه نبود. سفیر را فقط یک بار دیده بود، هنگامی که پیرمرد، با ژولیده، از قطعه زمینی که تازه در آن چند خانه ساخته بودند، میان درختهای چراغانی شده جشن میلاد مسیح، سرازیر شده بود، او را به راون نشان داده بودند. پیرمردی بود   ادامه ...

انتشارات اساطیر پرویز داریوش (مترجم) کتاب غیرایرانی گراهام گرین

انتونیو-در حقیقت نمی‌دانم سبب اندوه من چیست. ولی این غم مرا آزاد می‌دهد. شما می‌گوئید باعث آزار شما هم هست ولی باید بدانم که چگونه دچار آن شدم و گرفتارش گشتم و سرچشمهء آن چیست و از چه به وجود آمده، این اندوه چنان عقل را از کف من ربوده است که در مورد شناسائی وجود خویش حیران شده ام. سالارینو- ضمیر تو در روی همان اقیانوسی در تلاطم است   ادامه ...

انتشارات علمی و فرهنگی علاالدین پازارگادی (مترجم) کتاب غیرایرانی ویلیام شکسپیر

به هنگام بازگشت، در راه‌بندان کالسکه‌هایی که از کنار دریاچه برمی‌گشتند، کالسکهء درباز ناچار شد که با قدمهای انسانی حرکت کند. حتی لحظه‌ای ازدحام چنان بود که ناگزیر به توقف شد. در آسمان ماه اکتبر که به رنگ خاکستری روشن بود و در کرانه‌های افق با رگه‌های نازک ابر خط‌خطی می‌شد، آفتاب غروب می‌کرد. واپسین پرتوی که از بلندیهای دوردست آبشار فرود می‌آمد در امتداد سنگفرش جاری می‌شد و رشتهء   ادامه ...

امیل زولا انتشارات نیلوفر کتاب غیرایرانی محمدتقی غیاثی (مترجم)

نمیدانم آیا میتوانم، به احساس مجهولی که ملال و در عین حال لطفش مرا آزار میدهد، نام زیبا و باشکوه غم را بدهم؟ این احساس آنقدر کامل و خودپسندانه است که من از داشتن آن تقریبا شرمنده هستم. در صورتیکه غم همیشه در نظرم بزرگ و افتخارآمیز بوده است. من غم را نمی‌شناختم ولی با اضطراب و افسوس و گاهی هم با پشیمانی آشنا بودم. امروز چیزی عصبانی‌کننده، هیجان‌آور و   ادامه ...

ب مقدم (مترجم) بنگاه مطبوعاتی صفیعلیشاه فرانسواز ساگان کتاب غیرایرانی