پنج سطر

از هر کتاب

در زمان سلطنت شاه موابدار مرد جوانی از اهالی بابل بنام صدیق زندگی می‌کرد. طبیعت نه تنها به او یک هوش و ذکاوت نبوغ‌آسا هدیه کرده بود بلکه پدرو مادری برجسته و فهیم هم داشت که در طریق آموزش او از هیچ تلاشی فروگذار نکرده بودند. او جوان و ثروتمند بود ولی آموخته بود چگونه میتوان به احساسات سرکش جوانی سرپوش گذاشت. این جوان به هیچ وجه خود پرست و مغرور نبود. او خودش تمام مدت از تعالیمی که دریافت کرده بود تبعیت نمیکرد و بهمین دلیل خوب میدانست که چگونه از خطای دیگران صرفنظر کند. جوانی بذله گو و خوش برخورد بود ولی هرگز شوخی و مطایبه را در حد توهین به دیگران گسترش نمیداد. برعکس دوستان و همراهانش هرگز بخود اجازه نمیداد که هجویات و شایعات بی اساس را در مورد دیگران تکرار کند. مواردی هم بود که در جامعه بابل تعارفات زیادی که معنای زیادی هم نداشت بین افراد رد و بدل میشد ولی همه آنرا بعنوان ادب و انسانیت قبول کرده بودند. صدیق از مطالعه کتابی از زرتشت این نکته را درک کرد که خودپرستی و غرور مانند یک مثانه کاملا پر میباشد که وقتی نشتر زده شد محتویات متعفن آن خیلی زود خالی شده و باد و غرور آن میخوابد. صدیق بالاخص هرگز در باره دختران و زنان نظر تحقیر آمیزی از خود ابراز نکرده و یا از فتوحات خود در قبال جنس مخالف داد سخن نمی‌داد…

صدیق

• ولتر
• ترجمه تورج هاشمی

 

طراحی گرافیک و تبلیغات، طراحی لوگو، طراحی بروشور، طراحی کاتالوگ، طراحی سایت

تورج هاشمی (مترجم), کتاب غیرایرانی, ولتر