پنج سطر

از هر کتاب

آهوی سپید و زیبا، دوبره آهو، دشت سبز و یک روز پرآفتاب در زیر آسمان بلند آبی. آهو با بره هایش در دشت فراخ و سبز، خوش می خرامید و خوش می چرید. بره آهوها تازه داشتند چریدن یاد می گرفتند، چون دیگر باید شیرنوشیدن از پستان مادر را کنار میگذاشتند. آرامشی بود، آرامشی فراهم بود. دشت و نسیم و آفتاب و آسمان بلند، در کنار جنگل افلاک، ایمنی و آرامشی فراهم آورده بودند. جنگل افلاک، جایی با چشمه های خوش و گوارا. هیچ مانعی نبود و هیچ خطری هم، انگار درکمین نبود. پس دنیا و زندگانی دنیا چندان خوب و قشنگ جلوه می کرد که حدّ و اندازه ای نداشت. و زندگی چندان خوشایند و لذتبخش می نمود که حتی یک لحظه هم فکر مرگ پیش نمی آمد…

آهوی بخت من گزل

• محمود دولت آبادی
• نشر چشمه

کتاب ایرانی, محمود دولت‌آبادی, نشر چشمه