پنج سطر

از هر کتاب

بایگانی برای ‘نشر چشمه’

آن روزی که گاریبالدو، با تیری که به پیشانی‌اش خورد (سوراخی به اندازه سر سنجاقی و نه حتی به بزرگی یک دکمه)، در میدانی که مثل آینه برق می‌زد، جلو کافهء سپلندیدو بر زمین افتاد، خواست پیش از مردن برای آخرین بار آن‌چه را می‌خواست فریاد بزند. اما زبانش به فرمانش نبود و نتوانست جز غلغلی که به صدای اجابت مزاج یک اسهالی می‌مانست، چیزی ادا کند، و آن را   ادامه ...

آنتونیو تابوکی سروش حبیبی (مترجم) کتاب غیرایرانی نشر چشمه

از جایی، نقطه‌ای بر این کره‌ی خاکی گلوله‌ای از دهانه‌ی لولهی یک سلاح شلیک میشود: نه! از جایی، نقطهای در این کرهی زمین گلولهای سربی، سنگین و مخرب از دهانهی فراخ لولهی بلند یک سلاح سنگین شلیک میشود. دقیقتر از این نمیشود گفت، مگر اینکه بدانیم درون آن حجم نسبتا مخروطی چه میزان مواد انفجاری طراحی و جاگذاری شده است. این را ما نمیدانیم، شاید مغزی که فرمان فشردن دکمهای   ادامه ...

کتاب ایرانی محمود دولت آبادی نشر چشمه

سال ها پیش، موقعی که دیگر داشتم پا به سن بلوغ می گذاشتم، دیروقت از میدان پیرامید می گذشتم تا به کنکورد بروم که یک هو اتومبیلی از تاریکی بیرون آمد. اول خیال کردم از بغلم رد می شود. ولی بعد، درد شدیدی از قوزک پا تا زانویم احساس کردم. افتادم روی پیاده رو. ولی توانستم بلند شوم. اتومبیل از مسیرش خارج شده و با سر و صدای خردشدن شیشه   ادامه ...

پاتریک مودیانو حسین سلیمانی نژاد (مترجم) کتاب غیرایرانی نشر چشمه

اگرچه خرد می گوید یک سامورایی باید طریقت سامورایی را الگوی نظر خویش قرار دهد، اما به نظر می رسد همه ی ما آن را از خاطر برده ایم. چنین است که اگر کسی بپرسد، «معنای راستین طریقت سامورایی (بوشیدو) پیست؟»، مردانی که قادر باشند بی درنگ پاسخ دهند، انگشت شمارند. چراکه پاسخ از پیش در ذهن بسیاری روشن نیست. از این نکته می توان بی اعتنایی به طریقت سامورایی   ادامه ...

سید رضا حسینی (مترجم) کتاب غیرایرانی نشر چشمه یاماموتو چونه تومو

چیزی به نام نوشته ی کامل وجود ندارد، درست همان طور که چیزی به نام یاس کامل وجود ندارد.» نویسنده ای که در دوران دانشگاه به او برخوردم، این چنین گفت. مدت ها گذشت، تا توانستم منظورش را کاملا درک کنم، اما باز هم در کلماتش تسلا می یافتم – که چیزی به نام نوشتن کامل وجود ندارد. با این همه، هرگاه به قصد نوشتن می نشستم، مایوس می شدم.   ادامه ...

کتاب غیرایرانی محمدحسین واقف (مترجم) نشر چشمه هاروکی موراکامی

چه طور ممکن است به خاطرات نظم بخشید؟ خوش دارم با صبر وحوصله و از آغاز شروع کنم، همچون بافنده ای در کارگاه نساجی اش، خوش دارم بگویم: «اینجا نقطه ی شروع است، و نه هیچ جای دیگری.» ولی صدها نقطه برای شروع هست چون صدها نام وجود دارد – موانزا، سرنگتی، نونگوه، مولو، ناکورو. صدها نام هست و من در بهترین حالت می توانم با انتخاب یکی از این   ادامه ...

احسان نوروزی (مترجم) بریل مرکام کتاب غیرایرانی نشر چشمه

چندوقتی هست که من و بابام معروف شده ایم. به جز دوربین مداربسته ی پلیس، یکی هم با موبایل از ما و بقیه فیلم گرفته و گذاشته توی اینترنت. حتا دو سه تا مجله زرد -نمی دانم از کجا- آدرس من را پیدا کرده اند و چندروز پیش ایمیل زدند تا درباره ی تصادف برای شان توضیح بدهم. حالا دیگر به گوش همه بینندگان تلویزیون یا اعضای گروه های چندش   ادامه ...

آیین نوروزی کتاب ایرانی نشر چشمه

هیچ وقت خدا یک چیز واقعی را; حالا هرچه می خواهد باشد، پشت یک ظاهر دروغین پنهان نکرده ام. یعنی یاد نگرفته ام عکس چیزی باشم که هستم. یا به چیزی تظاهر کنم که به بعضی آدمها، منزلت معنوی می دهد. از این منزلت های معنوی دروغینی که خوب به شان دقیق شوی; تصنعی بودن شان پیداست. پس بی هیچ تکلفی، به تان میگویم و برایم اهمیتی ندارد که تا   ادامه ...

فرهاد جعفری کتاب ایرانی نشر چشمه

آهوی سپید و زیبا، دوبره آهو، دشت سبز و یک روز پرآفتاب در زیر آسمان بلند آبی. آهو با بره هایش در دشت فراخ و سبز، خوش می خرامید و خوش می چرید. بره آهوها تازه داشتند چریدن یاد می گرفتند، چون دیگر باید شیرنوشیدن از پستان مادر را کنار میگذاشتند. آرامشی بود، آرامشی فراهم بود. دشت و نسیم و آفتاب و آسمان بلند، در کنار جنگل افلاک، ایمنی و   ادامه ...

کتاب ایرانی محمود دولت آبادی نشر چشمه

دستم را بسته اند. با دست بند از پشت بسته اند و پشت وانتی انداخته اند. کف وانت لخت لخت است. نشسته ام روی آهن سرد و تکیه داده ام به دیواره ی فلزی. چشمم را نبسته اند. اول بستند و بعد باز کردند. مرد چاق گفت که باز کنند و مرد لاغر باز کرد. بعد از اینکه چشمم را باز کردند، فهمیدم کدام یکی چاق بود، کدام لاغرم. سه   ادامه ...

حافظ خیاوی کتاب ایرانی نشر چشمه