پنج سطر

از هر کتاب

گوستاو آشنباخ، یا آنگونه که او را از جشن پنجاهمین سال تولدش رسما می‌نامیدند، فن آنباخ، در بعدازظهر روزی از بهار سال ۱۹۰۰ که برای چندین ماه به قارّهء ما چهره‌ای خطرناک نشان داد، از منزلش در خیابان پرینتس رگنت مونیخ برای گردشی نسبتا طولانی به راه افتاد. با اعصاب خسته از کار پیش از ظهر، کاری سخت و خطیر، که هم اینک بیشترین احتیاط، مراقبت و پشتکار را با   ادامه ...

انتشارات نگاه توماس مان حسن نکوروح (مترجم) کتاب غیرایرانی

کف جنگل روی برگهای سوزنی خرمایی‌رنگ کاج دراز کشیده و چانه‌اش را بر دستهای تا شده‌اش گذاشته بود. بر فراز جنگل باد بر سر درختان کاج می‌وزید. دامنه کوه در آن نقطه که او قرار داشت دارای شیب ملایمی بود، اما پایین‌تر از آن شیب تندتر می‌شد و او سیاهی جاده قیراندود را که در گردنه می‌پیچید می‌دید. همراه جاده رودخانه‌ای جریان داشت و پایین گردنه اره‌خانه‌ای را در کنار   ادامه ...

ارنست همینگوی علی سلیمی (مترجم) کتاب غیرایرانی

رنگ پریدگی دست من غیرعادی نبود. با گذشت سالیان پوست او در استخوان گونه‌اش تحلیل رفته بود و دست‌های باریکش که در ژست‌های گوناگون آنها را حرکت می‌داد بلورگون شده بودند. من او را اندکی پس از بازگشتش از مکزیک، که گویی شباهت او را به یک شبح متمدن از میان برده بود، دیده بودم. آفتاب به او زمختی و حضوری زمینی بخشیده بود. به زحمت شناختمش. برگشتِ رنگ پریدگی   ادامه ...

انتشارات نیلوفر کارلوس فوئنتس کتاب غیرایرانی مصطفی مفیدی (مترجم)

آن روز، روز عقدکنان دختر حاکم بود. نانواها با هم شور کرده بودند، و نان سنگکی پخته بودند که نظیرش را تا آن وقت هیچکس ندیده بود. مهمانها دسته دسته به اطاق عقدکنان می‌آمدند و نان را تماشا می‌کردند. خانم زهرا و یوسف‌خان هم نان را از نزدیک دیدند. یوسف تا چشمش به نان افتاد گفت: «گوساله‌ها، چطور دست میرغضبشان را می‌بوسند! چه نعمتی حرام شده و آن هم در   ادامه ...

انتشارات خوارزمی سیمین دانشور کتاب ایرانی

من الان هفتاد و هشت سال از عمرم گذشته و دیگر خلی پیر شده‌ام که بخواهم به خودم دروغ بگویم، و همین خونسرد ماندنم در برابر حقیقت باعث شده که دچار شک و تردید شوم. این موضوع شباهت زیادی به یک دروغ پنهانی دارد. بهرحال دلیلی وجود ندارد که من بخواهم چیزی را کتمان کنم یا طور دیگری جلوه بدهم. من بهیچوجه ادعا ندارم که نسبت به شناخت حقیقت آدم   ادامه ...

انتشارات اشرفی اینگمار برگمن کتاب غیرایرانی هوشنگ طاهری (مترجم)

درررررییییییییننننگ! ساعت شماطه‌دار در اتاق تاریک و خاموش به صدا درآمد. فنر تختخواب جیرجیر کرد. صدای تنگه‌حوصلهء زنی بلند شد: -بیگر، خفه‌ش کن! غرولند اعتراض‌آ»یزی با طنین فلزی شماطه در هم آمیخت. پاهای برهنه‌ای با صدایی خشک روی تخته‌های کف چوبی اتاق کشیده شد و صدای زنگ ناگهان بند آمد. – چراغو روشن کن، بیگر. صدای خواب‌آلودی زیر لب گفت: »خیله خُب.» سیل نور اتاق را پُر کرد و پسرک   ادامه ...

ریچارد رایت سعید باستانی (مترجم) کتاب غیرایرانی نشر پرسش

پی‌یر شتابزده سوار مترو شد. همه خشن و عصبی بودند. در حالیکه میان تودهء بهم فشردهء افراد، نزدیک در خروجی ایستاده بود و هوای سنیگینی راکه از دهان آنها خارج می‌شد استنشاق می‌کرد، بدون آنکه چیزی ببیند به سقف‌های تیره و غرانی می‌نگریست که دو مردمک نورانی قطار روی آنها می‌لغزیدند و پیش می‌رفتند. روح پی‌یر نیز دستخوش همان تیرگی‌ها و روشنایی‌های ناخوشایند و مرتعش بود. یقهء بارانیش را بالا   ادامه ...

رومن رولان سیروس سعیدی (مترجم) کتاب غیرایرانی نشر مزدک

مریم پنج‌ساله بود که اولین بار کلمه حرامی را شنید. پنجشنبه روزی بود. حتما همین روز بود. آخر پنجشنبه‌ها جلیل به کلبه می‌آمد. مریم برای وقت‌گذرانی تا لحظهء دیدار او از میان علف‌هایی که در محوطهء باز تا زانویش می‌رسید موج می‌زد گذشت، یک صندلی را زیر پا گذاشت و سرویس چای‌خوری چینی مادرش را پایین آورد. این سرویس چای‌خوری تنها یادگار ننه، مادر مریم، بود که از مادر خود   ادامه ...

خالد حسینی کتاب غیرایرانی مهدی غبرایی (مترجم) نشر ثالث

در ساعت یازده شب چارشنبهء آن هفته جن در آقای «مودّت» حلول کرد. میزان تعجب آقای مودت را پس از بروز این سانحه، با علم به اینکه چهره او بطور طبیعی همیشه متعجّب و خوشحال است، هرکس می‌تواند تخمین بزند. آقای مودّت و سه نفر از دوستانش، در آن شب فرح‌بخش مهتابی، بساط خود را بر سر سبزهء باغی چیده بودند. ماه بَدرِ تمام بود و آنچنان به همه چیز   ادامه ...

انتشارات کتاب زمان بهرام صادقی کتاب ایرانی

آن روزی که گاریبالدو، با تیری که به پیشانی‌اش خورد (سوراخی به اندازه سر سنجاقی و نه حتی به بزرگی یک دکمه)، در میدانی که مثل آینه برق می‌زد، جلو کافهء سپلندیدو بر زمین افتاد، خواست پیش از مردن برای آخرین بار آن‌چه را می‌خواست فریاد بزند. اما زبانش به فرمانش نبود و نتوانست جز غلغلی که به صدای اجابت مزاج یک اسهالی می‌مانست، چیزی ادا کند، و آن را   ادامه ...

آنتونیو تابوکی سروش حبیبی (مترجم) کتاب غیرایرانی نشر چشمه