پنج سطر

از هر کتاب

بایگانی برای ‘گراهام گرین’

آدمکشی در نظر «راون» کار مهمی نبود. تنها یک شغل تازه بود. فقط باید مواظب خودش می‌شد. باید مغزش را به کار می‌انداخت. مساله نفرت و کینه نبود. سفیر را فقط یک بار دیده بود، هنگامی که پیرمرد، با ژولیده، از قطعه زمینی که تازه در آن چند خانه ساخته بودند، میان درختهای چراغانی شده جشن میلاد مسیح، سرازیر شده بود، او را به راون نشان داده بودند. پیرمردی بود   ادامه ...

انتشارات اساطیر پرویز داریوش (مترجم) کتاب غیرایرانی گراهام گرین

     فکر کنم که از دکتر فیشر بیشتر از هر مرد دیگری که می‌شناختم بدم می آمد، درست هم آنگونه که دخترش را بیشتر از هر زن دیگری دوست داشتم. اصلا آشنایی من و این دختر چیز غریبی بود، چه رسد به ازدواج کردن. آنالوئیز و پدر میلیونرش در عمارت سفید بزرگی به سبک کلاسیک زندگی میکردند که در کنار دریاچه ورسوای ژنو قرار داشت… ■ ضیافت (دکتر فیشر ژنوی)   ادامه ...

حسن صالحی (مترجم) کتاب غیرایرانی گراهام گرین نشر تندر