پنج سطر

از هر کتاب

بایگانی برای ‘کتاب غیرایرانی’

روز بعد، ساعت سه بامداد، کاردینال با درد شدید ناشی از تورم آپاندیس به بیمارستان انتقال داده شد تا در اولین فرصت تحت عمل جراحی قرار گیرد. اما پیش از اینکه واردتونل بیهوشی شود، یعنی لحظه‌ی گذار از هوشیاری به بیهوشی، همان افکاری که همه مردم دارند از ذهن او گذشت، افکاری از این دست که: شاید در جریان عمل از دنیا برود. در عین حال، به خاطر آورد که   ادامه ...

ژوزه ساراماگو سیدحبیب گوهری راد (مترجم) کتاب غیرایرانی نشر جمهوری

در جلو طاقهای قوسی گرد رواق دیر ماریا برون، که برروی ستونهای مضاعف کوچکی برپا بود، درست در کنار جاده، درخت شاه‌بلوطی قد برافراشته بود. این درخت، فرزندی غریب و تک‌افتاده از سرزمینهای جنوب بود، که زایری رومی، به روزگار قدیم، با خود آورده بود. شاه‌بلوطی اصیل بود، تنه‌ای استوار داشت، و چتر مدوّر شاخ و برگ خود را به مهر، بر فراز جاده می‌گسترد و بادها را به تنفسی   ادامه ...

انتشارات رز سروش حبیبی (مترجم) کتاب غیرایرانی هرمان هسه

وقتی که سالهای عمر زیاد می‌شوند (حتی بی آنکه ناخوش باشی) خیلی وقتها به چرت می‌افتی، و ساعات همچون گله‌ای تنبل در چشم‌انداز تو گذر می‌کنند. حال و روزگار آقای چیپس چنین بود، خاصه با فرارسیدن ترم پاییزی و کوتاه شدن روزها و زود تاریک شدن هوا، تاجایی که لازم می‌شد چراهای گاز مدرسه را پیش از زنگ آخر روشن کنند. چیپس، مثل بعضی از دریانوردان پیر، هنوز سیر زمان   ادامه ...

ابراهیم مکلّا (مترجم) جیمز هیلتن کتاب غیرایرانی نشر فرزان روز

به درونم نظر می‌افکنم و به خود می‌لرزم. نیاکانم از جانب پدری برروی آب دزدان دریایی خونخوار بودند، و در خشکی جنگاور. نه ترسی از خدا داشتند و نه از انسان. از جانب مادری، نیاکانم کشت‌کاران پاک‌نهادی بودند که تمام روز را با صداقت برروی خاک خم می‌شدند، بذر می‌پاشیدند، با اعتماد منتظر باران و خورشید می‌ماندند، می‌درویدند، و به هنگام عصر بر سکوی درگاهی خانه‌شان می‌نشستند، بازوانشان را بغل   ادامه ...

انتشارات نیلوفر صالح حسینی (مترجم) کتاب غیرایرانی نیکوس کازانتزاکیس

عمارتی کم‌ارتفاع و خاکستری رنگ و تنها دارای سی و چهار طبقه، بالای در اصلی، کلماتی از قبیل: «کارخانه مرکزی جوجه‌کشی لندن» و «مرکز تربیتی» و روی یک سپر، شعار دولت جهانی: «همبستگی، همسانی، ثبات». سالنی وسیع در طبقهء هم‌کف، رو به شمال قرار داشت. نور تند و باریکی که برغم تابستان آنسوی شیشه‌ها و گرمای گرمسیری خود سالن، سرد بود، از پنجره به درون خیره می‌شد، حریصانه به دنبال   ادامه ...

آلدوس هاکسلی انتشارات پیام سعید حمیدیان (مترجم) کتاب غیرایرانی

بخش «علوم رفتاری» سازمان اف.بی.آی، که به جنایتهای پی در پی رسیدگی می‌کند، در طبقهء زیرین ساختمان آکادمی «کوانتیسو»، به گونه‌ای قرار گرفته، که تقریبا از نظرها پنهان است. «کلاریس استارلینگ»، در حالی که بر اثر دویدن سریع از بلوار هوگان، واقع در میدان تمرین تیراندازی برافروخته شده بود، به آن بخش رسید. علفی در میان موهایش بود و روی بادگیری که با نشان اف.بی.آی بر تن داشت نیز، لکه‌ای   ادامه ...

اصغر اندرودی (مترجم) انتشارات دایره توماس هریس کتاب غیرایرانی مجتبی مینائی (مترجم)

آدم هیچوقت نمی‌داند که ضربه چه موقعی فرود می‌آید. هنگامیکه برای اولین بار “رولو ماتینز” را دیدم، در پرونده‌ی پلیس امنیتی درباره‌ی او این یادداشت را نوشتم: “در شرایط عادی یک دیوانه‌ی خندان است. زیاد می‌نوشد و ممکن است کمی دردسر درست کند. هنگامی که زنی رد می‌شود، نگاهش را بالا می‌اندازد و اظهارنظری می‌کند. اما اینطور بنظرم می‌آید که ترجیح می‌دهد کسی مزاحمش نشود. هرگز واقعا رشد نکرده و   ادامه ...

انتشارات لیبروس بهروز تورانی (مترجم) کتاب غیرایرانی گراهام گرین

گفتم: خانوم‌جان غذا حاضره. بفرمائید سر میز. چیزی نگفت. همچنان به پارچهء در دستش چسبیده بود و آن را می‌دوخت. رفتم و بازویش را گرفتم و سر میز نشاندم فقط غر زد. به آشپزخانه رفتم، سینی را برداشتم و آوردم و جلویش گذاشتم. نگاه کرد اما به غذا دست نزد. به فکرم رسید با گفتن حرفی شروع کنم. پیش‌بندش را درآوردم و پشت گوش‌های بزرگش بستم. گفت: امشب دوباره چکارکردی؟   ادامه ...

اورهان پاموک کتاب غیرایرانی مریم طباطبائیها (مترجم) نشر پوینده

سرکار خانم رزِ عزیز! یا بهتر است بگویم فرزند عزیزم، زیرا در حقیقت کاری که سی و پنج سال پیش در حق شما انجام دادم، ما را چنان به یکدیگر ارتباط می‌دهد که گویی فرزندان یکدیگر هستیم. لحظه به لحظه به یاد دارم که چه طور شما را مورد تمسخر قرار دادم و سعی کردم تا شما را در نظر دیگران هم چون یک احمق جلوه دهم. هنوز بابتِ آن   ادامه ...

بنفشه جعفر (مترجم) سال بلو کتاب غیرایرانی نشر روزگارنو

اولین معشوقم دندان‌های زردی دارد. در چشم‌های دوساله، دو سال و نیمهء من وارد شده از مردمک چشم‌هایم تا درون قلب دختر بچگانه‌ام لغزیده و آنجا سوراخش، آشیانه‌اش،کنامش را ساخته است. الان هم که دارم با شما حرف می‌زنم هنوز آنجاست. هیچ کس نتوانسته است جای او را بگیرد. هیچ‌کس نتوانسته به این ژرفی در وجودم نفوذ کند. من زندگی عاشقانه‌ام را از دوسالگی با مغرورترین عاشق‌های دنیا آغاز کرده‌ام:   ادامه ...

پرویز شهدی (مترجم) کتاب غیرایرانی کریستین بوبن نشر چشمه