پنج سطر

از هر کتاب

بایگانی برای ‘کتاب غیرایرانی’

قطار راه‌آهن از روی تپه‌ای گذشت و از سرپیچی که در آنجا بود عبور کرد و ناپدید گشت. نیک روی مقداری پارچه کتانبی که در پشت ماشین باری بود دراز کشیده بود و مشغول استراحت کردن بود. راننده ماشین باری از آن پیاده شد و نیک را صدا زد. آنجا شهری به چشم نمی‌خورد و تنها چیزی که در آنجا وجود داشت ریلهای راه‌آهن و علفهایی بود که سوخته بودند.   ادامه ...

ارنست همینگوی انتشارات طاهری کتاب غیرایرانی کیوان اسلامی (مترجم)

همه این داستان کمابیش اتفاق افتاده است. به هر حال، قسمتهایی که به جنگ مربوط می‌شود، تا حد زیادی راست است. یکی از بچه‌هایی که در درسدن می‌شناختم راستی راستی با گلوله کشته شد، آن هم به خاطر برداشتن قوری چای یک نفر دیگر. یکی دیگر از بچه‌ها، دشمنان شخصیش را جدا تهدید کرد که بعد از جنگ می‌دهد آدمکشهای حرفه‌ای، آنها را ترور کنند. البته من اسم همه آنها   ادامه ...

انتشارات روشنگران و مطالعات زنان علی‌اصغر بهرامی (مترجم) کتاب غیرایرانی کرت وانه‌گت

محکوم به اعدام!… آری، اکنون پنج هفته است که در این اندیشه مرگبار بسر می‌برم، انیس و ندیمی جز آن ندارم. سراپایم از احساس آن یخ کرده و تنم در زیر فشار سنگینی توان‌فرسای آن خمیده است!… روزگاری (در نظر من چنین می‌نماید که سالهاست محکوم به اعدام شده‌ام نه هفته‌ها) آری، روزگاری من نیز مردی همچون دیگر مردم بودم. هر روز و هر ساعت و هر دقیقه برای من   ادامه ...

انتشارات هدایت کتاب غیرایرانی محمد قاضی (مترجم) ویکتور هوگو

سباستین نایت در سی و یکم دسامبر ۱۸۹۹ در پایتخت قبلی کشور من به دنیا آمد. یک خانم پیر روس که بنا به علتی نامعلوم از من خواهش کرده نامش را فاش نکنم، از سرِ اتفاق در پاریس یادداشت‌های روزانه‌ی او را، که تا آن زمان نزد خود نگه داشته بود، به من نشان داد. آن سال‌ها – به ظاهر- به قدری بی‌حادثه بود که جمع‌آوری جزئیات روزانه – که   ادامه ...

انتشارات نسل نواندیش بهمن خسروی (مترجم) کتاب غیرایرانی ولادیمیر ناباکوف

در عمارت بزرگ دادگستری، هنگام رسیدگی به دعوای خانواده‌ی ملوینسکی دادستان و اعضای دادگاه طی زمان تعطیل جلسه برای تنفس در اتاق ایوان یکورویچ شبک گرد آمده بودند و بحث به پرونده‌ی پر سر و صدای کراسوسکی کشیده بود. فیودور واسیلی‌یویچ با حرارت بسیار می‌کوشید ثابت کند که دادگاه صلاحیت رسیدگی به این پرونده را ندارد و ایوان یکورویچ سر حرف خود پافشاری می‌کرد که دارد. اما پیوتر ایوانویچ که   ادامه ...

سروش حبیبی (مترجم) کتاب غیرایرانی لئو تولستوی نشر چشمه

گردن برافراشته می‌خندید و سر تکان می‌داد. نورخورشید پس از عبور از نقش خدای پدر بر شیشه‌های رنگین پنجره‌ها، با پرتو باشکوهی بر چهره‌اش می‌تابید. شکوهی که همراه با هر تکن سر، بر چهره‌اش جابه‌جا می‌شد تا عظمت ابراهیم، اسحاق و سپس خدا را جلوه‌گر سازد. دو قطره اشک، بر چرخش برق اشتیاق و بر درخشش رنگین‌کمان مواج درون دیدگانش می‌افزود. با گردن کشیده و با هر دو دست برج   ادامه ...

انتشارات دنیای مادر ژاله مساعد (مترجم) کتاب غیرایرانی ویلیام گلدینگ

شب کم‌نظیری بود خواننده‌عزیز! از آن شب‌‌ها که فقط در شور شباب ممکن است. آسمان به قدری پرستاره و روشن بود که وقتی به آن نگاه می‌کردی بی‌اختیار می‌پرسیدی ممکن است چنین آسمانی این همه آدم‌های بدخلق و بوالهوس زیر چادر خود داشته باشد؟ بله، خواننده‌ی عزیز، این هم پرسشی است که فقطط در دل یک جان ممکن است پدید آید. در دل‌های خیلی جوان. اما ای کاش خدا این   ادامه ...

سروش حبیبی (مترجم) فیودور داستایفسکی کتاب غیرایرانی نشر ماهی

در گندمزارهای دشت مرتفع کانزاس غربی دهکدهء هاکلوم واقع شده است. اینجا منطقهء دورافتاده شمالی است که مردم دیگر نقاط کانزاس آن را «آن طرفها» می‌نامند. این دهستان که حدود ۷۰ میلی شرق مرز کولورادو است، با آسمان نیلگون و هوای صاف بیابانی بیشتر شبیه مناطق باختری است تا نقاط مرکزی، لهجه محلی آنجا با صدای تودماغی مردمان دشت‌نشین آهنگی خشن دارد. مردها اکثرا شلوارهای تنگ و چکمه‌های پاشنه‌دار با   ادامه ...

انتشارات فرانکلین ترومن کاپوتی کتاب غیرایرانی

چین بیش از این که یک کشور باشد، یک راز است. خانم مینگ با پشمان تیز، شینیون موج‌دار، پشتِ خشک و کشیده، نشسته روی چهارپایه‌اش، روزی به منِ اروپاییِ رهگذر گفت: – ما به اقتضای طبیعت، برادر متولد می‌شویم و به اقتضای تربیتمان متمایز می‌شویم. حق با او بود… با وجود این که به چین رفت و آمد داشتم ولی چین از من می‌گریخت. در هر یک از سفرهایم خاکش   ادامه ...

اریک امانوئل اشمیت انتشارات افراز فهیمه موسوی (مترجم) کتاب غیرایرانی

نشسته بودم توی کمینگاهی که شکارپیان واندر اوبو کنار نمک‌لیس با شاخ و برگ درختان ساخته بودند که صدای کامیون را شنیدیم. اول خیلی دور بود و کسی نمی‌دانست چه صدایی‌ست. بعد صدا برید و ما خداخدا کدیم چیزینباشد، یا فقط باد باشد. بعد کم کم نزدیک شد، و دیگر حرف نداشت، بلندتر و بلندتر، تا با سر و صدای گوشخراش و بلند انفجارهای نامنظم از پشت سر ما رد   ادامه ...

ارنست همینگوی انتشارات دوست رضا قیصریه (مترجم) کتاب غیرایرانی