پنج سطر

از هر کتاب

بایگانی برای ‘کتاب غیرایرانی’

زمانی در برلین المان مردی زندگی میکرد به نام البینوس. وی ثروتمند ومحترم وخوشبخت بود. یک روز همسرش را به خاطر معشوقه‌ی جوانی ترك کرد؛ عاشق شد، اما کسی به او عشق نورزید،و زندگی‌اش تباه شد. این تمام داستان است و اگر به خاطر سود و سعادتی که دربیان ان نهفته است نبود،ان را به حال خود رها می کردیم و اگر چه روی سنگ قبرها جای زیادی برای ذکر   ادامه ...

انتشارات هیرمند کتاب غیرایرانی محمداسماعیل فلزی (مترجم) ولادیمیر ناباکوف

ابرهای سپید در آسمان آبی شناورند، بر سبزه‌زاری سایه افکنده‌اند که زمین را سراسر پوشانده است، و گاوهایی که می‌چرند و از چشمانشان آرامشی ژرف می‌تراود، هیچ معلوم نیست کدام گوشهء دنیاست، و در پایین کودکی که سوار بر اسبی چوبی به افق می‌نگرد و گونه چپش نمایان است و در چشمانش شبه لبخندی مبهم دیده می‌شود. این تابلوی عظیم را کدام نقاش کشیده است؟ هیچ کس جز او در   ادامه ...

انتشارات نیلوفر کتاب غیرایرانی محمد دهقانی (مترجم) نجیب محفوظ

به من بگویید جونا. پدر و مادرم که جونا می‌گفتند، یا تقریبا جونا می‌گفتند. می‌گفتند جان. جونا -جان- اگر سام هم بودم، باز هم همان جونا بودم، نه آن که برای دیگران بدقدم بوده باشم، نه، دلیل آن این است که کسی یا چیزی مرا مجبور کرده است در زمان‌های معین در مکان‌های معین باشم، حتما و بی برو برگرد. البته این کار من همیشه با انگیزه بوده است، چه   ادامه ...

علی‌اصغر بهرامی (مترجم) کتاب غیرایرانی کرت وانه‌گت نشر افق

– امروز، روز یکشنبه اوایل ماه آوریل یکهزار و سیصد و سیزده میباشد. یکشنبه‌ایکه از صبح روز خوشی را نوید میدهد. در این روز اهالی پاریس برای اولین بار مشاهده میکنند که سنگفرشهایشان بی گل، و آسمانشان بی ابر است. قبل از ظهر یک کالسکه باشکوه در حلیکه دو اسب چاپک آنرا میکشیدند، از کوچه کاستبگلیون بیرون آمده وارد کوچه راولی شد و در پشت کالسکه‌های دیگر که تا پشت   ادامه ...

انتشارات عارف انوره دو بالزاک کتاب غیرایرانی محمد آریان (مترجم)

اکنون تنها می‌نشیند و به یاد می‌آرد. بارها و بارها شبح توماس آرویو، زن ماه‌سیما و گرینگوی پیر را می‌بیند که از پنجره‌اش می‌گذرند، اما اینان روح نیستند، تنها تمامیِ گذشتهء دور خود را فرا خوانده‌اند، با این امید که او نیز چنین کند و به ایشان پیوندد. اما برای او این کار زمانی بس دراز می‌طلبید. نخست می‌بایست نفرت از توماس آرویو را از دل می‌شست که به او   ادامه ...

انتشارات طرح نو عبدالله کوثری (مترجم) کارلوس فوئنتس کتاب غیرایرانی

گفتگوی مسخره‌ای بود: تهیه کنندهء فیلم، خطاب به جوانا، زن جوان، چنین می‌گفت: «یک موضوع امروزی و در عین حال تکان‌دهنده می‌خواهم. جو یک داستان عاشقانه که البته از عشق خشک و خالی فراتر رود. درغیر این صورت، مردم خسته می‌شوند. یادت باشد که قهرمان زن باید ایتالیایی باشد و مرد امریکایی. مسائل فیلم‌های مشترک را هم که می‌دانی. ببینم جو، دو ماه برایت کافی است؟» – البته، رئیس تهیه   ادامه ...

انتشارات امیرکبیر اوریانا فالاچی کتاب غیرایرانی ویدا مشفق (مترجم)

روزی کتابی خواندم و کلّ زندگی‌ام عوض شد. کتاب چنان نیرویی داشت که حتی وقتی اولین صفحه‌هایش را می‌خواندم، در اعماق وجودم گمان کردم تنم از میز و صندلی‌ای که رویش نشسته‌ام جدا شده و دور می‌شود. اما با آن‌که گمان می‌کردم تنم از من جدا و دور شده، گویی با تمام وجود و همه چیزم، بش از هر زمان دیگر، روی صندلی و پشت میز بودم و کتاب نه   ادامه ...

ارسلان فصیحی (مترجم) انتشارات ققنوس اورهان پاموک کتاب غیرایرانی

پاهایش یخ کرده بود و هربار که کمی تکانشان می‌داد می‌شنید که سنگها زیر تخت کفشهایش به نحوی شکایت‌آمیز به صدا درمی‌آیند. درحقیقت، شکایت در او بود. هرگز برایش پیش نیامده بود که چنین مدت درازی بی‌حرکت، پشت خاکریزی، در کنار شاهراه، در کمین بماند. روز، دامن بر می‌چید. یا احساس ترس، و به عبارت دیگر، با احساس خطر، تفنگش را قراول رفت. دیری نگذشته شب رفته‌رفته فرا می‌رسید و   ادامه ...

اسماعیل کاداره قاسم صنعوی (مترجم) کتاب غیرایرانی نشر مرکز

به گمانم زمان آن فرا رسیده باشد که خا طرات پاسکوآل دوآرته را برای چاپ تحویل دهم. اگر پیش‌تر چنین می‌کردم شاید اقدام زیاده از حد شتابزده‌ای می‌بود. نمی‌خواستم در انتشارش شتاب به خرج دهم، چون هرچیز به زمان خاص خود نیاز دارد، حتی تصحیح اغلاط املایی در دستنوشته. پذیرش و اجرای عجولانه‌ی یک اقدام هیچ حاصلی در بر ندارد. اما از سویی تا آن‌جا که به من مربوط می‌شود   ادامه ...

فرهاد غبرایی (مترجم) کامیلو خوسه سلا کتاب غیرایرانی نشر ماهی

ژروز تا ساعت دو صبح کنار پنجره چشم به راه لانتیه مانده بود. سپس خوابالود و لرزان خود راروی تخت انداخت، تب‌زده بود و گونه‌هایش از اشک خیس شده بود. هشت روز پیش، وقتی از غذاخوری «گوساله دوسر» بیرون آمد، لانتیه او را همراه بچه‌ها به خانه فرستاد و از آن پس شب‌ها دیروقت به خانه می‌آمد و می‌گفت که تا آن موقع دنبال کار گشته است. شب پیش وقتی   ادامه ...

امیل زولا انتشارات نیلوفر فرهاد غبرایی (مترجم) کتاب غیرایرانی