پنج سطر

از هر کتاب

بایگانی برای ‘کتاب غیرایرانی’

روز ۲۹ آوریل رگباری، غبار از تن مسکو شست. هوا دلپذیر بود و فرحبخش، و جان تازه‌ای در آدم می‌دمید. با لباس خاکستری نو و پالتو تر و تمیزم در خیابانهای پایتخت به جستجوی نشانیِ ناآشنایی برآمدم، دلیل این کار، نامه غیرمنتظره‌ای بود که در جیب داشتم. متن نامه چنین بود: سرگئی لئونتیه‌ویچ عزیز: بسیار مشتاقم شما را ببینم و دربارهء موضوعی کاملا محرمانه که شاید برای شما نیز جالب   ادامه ...

احمد پوری (مترجم) کتاب غیرایرانی میخائیل بولگاکف نشر افکار

لولیتا، چراغ زندگی من، آتش اندام جنسی من. گناه من، روح من. لو، لی، تا: صبح‌ها «لو» بود، لوی خالی، چهار فوت وده اینچ قد با یک لنگه جوراب. توی شلوار راحتی‌اش «لولا» بود و تو مدرسه «دالی». روی‌نقطه‌چین‌های فرم‌های اداری «دلورس.» اما در آغوش من همیشه لولیتا. آیا پیش از او کس دیگری هم بود که زمینه‌ساز باشد؟ بود، البته که بود. راستش اگر در آن تابستان عاشق آن   ادامه ...

اکرم پدرام‌نیا (مترجم) کتاب غیرایرانی نشر زریاب ولادیمیر ناباکوف

روزی آفتابی و سرد در ماه آوریل بود و ساعت‌ها زنگ ساعت سیزده را می‌نواختند. وینستون اسمیت، که در تلاش گریز از دست سرمای بی‌پیر چانه در گریبان فرو برده بود، به سرعت از لای درهای شیشه‌ای عمارت بزرگ پیروزی به درون رفت. با این حال، سرعتش آن اندازه نبود که مانع ورود انبوه خاک شنی به داخل شود. سرسرا بوی کلم پخته و پادری نخ‌نمای کهنه می‌داد در یک   ادامه ...

انتشارات نیلوفر جورج اورول صالح حسینی (مترجم) کتاب غیرایرانی

بعد از شام، در اتاقم مشرف به خیابان کاتینا، به انتظار پایل نشستم. گفته بود: «حداکثر تا ساعت ده خواهم آمد» و وقتی ساعت زنگ نیمشب را نواخت، دیگر نمی‌توانستم آرام بگیرم و رفتم پائین به خیابان. عده‌ای پیرزن با شلوارهای سیاه روی پاگرد چمباتمه نشسته بودند. ماه فوریه بود، گمان می‌کنم گرمشان شده بود. رانندهء سه‌چرخه‌ای پائی آهسته پا می‌زد و به‌سوی رودخانه می‌رفت. چراغهای محلی که هواپیماهای امریکائی   ادامه ...

انتشارات خوارزمی عزت‌الله فولادوند (مترجم) کتاب غیرایرانی گراهام گرین

من این چیزها را، خواهر، فقط برای شما می‌توانم بازگو کنم. نمی‌دانم در این باره با خویشانم چگونه سخن بگویم، زیرا هیچ کدامشان دربارهء مناطق دوردستی که شوهرم دوازده سال از عمرش را در آنجاها گذرانده است، کوچکترین تصوری ندارند. در کنار خارجی‌هایی هم که نه مردم من را می‌شناسند و نه به شیوهء زندگانی ما از زمان «امپراطوری باستان» تا حال آشنا هستند، احساس راحتی نمی‌کنم. اما شما؟ سراسر   ادامه ...

انتشارات مروارید پرل باک فرحناز خمسه‌ای (مترجم) کتاب غیرایرانی

برای گزارش زیر چند منبع فرعی و سه منبع اصلی وجود دارد، که اینجا در ابتدا یک بار نام آنها برده می‌شود ولی بعدها دیگر اشاره‌ای بدانها نخواهد شد. منبعهای اصلی که «سرچشمه»های این گزارش‌اند از این قرارند: صورت مجلسهای پلیس، وکیل دعاوی دکتر هوبرت بلورنا، همچنین صورت مجلسهای دادستان پتر هاخ، که رفیق مدرسه و دانشگاه او نیز بوده است. که -البته به طور محرمانه- بعضی از اقدامهای ادارهء   ادامه ...

انتشارات خوارزمی شریف لنکرانی (مترجم) کتاب غیرایرانی هاینریش بل

داستانم را با شرح ماجرائی آغاز می‌کنم، که در ده‌سالگی، هنگامیکه به مدرسهء ابتدایی شهر کوچک‌مان می‌رفتم، اتفاق افتاد. درحالیکه هنوز می‌توانم رایحهء دل‌انگیز بسیاری چیزهای خوش را همراه با احساسی از شعف و لذت دیوانه‌وار بیاد آوردم: کوچه‌هائی تاریک و گذرگاههائی روشن، خانه‌ها و برج‌ها، صدای زنگ ساعت‌های دیواری، چهره‌های مردم، اطاقهائی پر از آرامش و مهمان‌نوازی و همچنین اطاقهائی پر از آرامش و مهمان‌نوازی و همچنین اطاقهائی پر   ادامه ...

انتشارات فرس کتاب غیرایرانی لیلی بوربور (مترجم) هرمان هسه

خانم واکر متولد فولکلان زن سالخورده‌ای بود که از چهل سال پیش یک پانسیون بورژوازی در پاریس در کوچه سنت ژنه ویو بین ناحیه لاتن و حومه سن مارسو واقع در شهر پاریس اداره می‌کرد. این پانسیون که بنام پانسیون مادام واکر شهرت داشت مردان و زنان و جوانان و پیران را از هر طبقه در منزل خود می‌پذیرفت و تا آن روز کسی نشنیده بود که از این پانیسیون   ادامه ...

انتشارات فرخی انوره دو بالزاک بهروز بهزاد (مترجم) کتاب غیرایرانی

مسافر در «نیویورک» است. امروز با این که قرار داشته، خواب مانده است و وقتی از هتلش بیرون می‌رود، می‌بیند اتومبیلش را پلیس با خود یدک‌کش برده است. دیر به قرارش می‌رسد. ضیافت ناهار بیش از حد ضروری طول می‌کشد و او در فکر جریمه‌ای است که باید بپردازد. برای خودش مبلغ هنگفتی می‌شود! ناگهان به یاد آن اسکناس که دیروز در خیابان پیدا کرده است، می‌افتد. بین آن اسکناس   ادامه ...

انتشارات نگارستان کتاب پائولو کوئلیو سوسن اردکانی (مترجم) کتاب غیرایرانی

ادگار گفت: «وقتی لب فرو می‌بندیم و سخنی نمی‌گوییم، غیرقابل تحمل می‌شویم و آ«گاه که زبان می‌گشاییم، از خود دلقکی می‌سازیم.» مدتی بود که کف اتاق نشسته بودیم و خیره به عکس‌ها می‌نگریستیم. پاهایم به خاطر نشستن، خواب رفته بود. کلام در دهانمان همان قدر زیانبار است که ایستادن بر روی سبزه‌ها، هرچند سکوتمان نیز چنین است. ادگار ساکت بود. تا به امروز نتوانسته‌ام از گوری عکس بگیرم، اما از   ادامه ...

انتشارات مازیار غلامحسین میرزاصالح (مترجم) کتاب غیرایرانی هرتا مولر